Saturday, November 26, 2011

خیانتی به کشورمان از این بالاتر است که بگوییم ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند؟

خوند های دروغگو و شکمباره، با شتسشوی ذهنی مردمان ایران زمین، قسمتی از جامعه را بدین باور رسانده اند که ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند و به جنگ اعراب نرفتند و اجازه دادند که اعراب بدون خشونت به شهرها و روستا های شان وارد شده و اسلام عزیز را بدان ها عرضه کنند.
البته در رابطه با توسعه این دروغ شاخدار، فقط آخوند ها مقصر نیستند، بلکه تقصیر بیشتر بر گردن کسانی است که به مجلس و محلی می روند که آخوند در آن حضور دارد و هر چه آخوند می گوید را بدون کمترین تحقیق و مطالعه ای باور می کنند.
در فرتور گردن زدن یک زن بینوا را توسط یک تازی خونخوار می بینید، ایرانیان نیز اسلام را در چنین شرایطی پذیرفتند، آن ها باید میان مرگ و مسلمان شدن و مورد تجاوز و غارت قرار گرفتن یکی را انتخاب می کردند، تاریخ گواه روشنی بر این فاجعه دردناک است.
در فرتور گردن زدن یک زن بینوا را توسط یک تازی خونخوار می بینید، ایرانیان نیز اسلام را در چنین شرایطی پذیرفتند، آن ها باید میان مرگ و مسلمان شدن و مورد تجاوز و غارت قرار گرفتن یکی را انتخاب می کردند، تاریخ گواه روشنی بر این فاجعه دردناک است.
نگارنده قصد دارد تا در طی این مقاله، حقیقت را بر ایرانیان روشن کرده و مردمان را از باور های غلط و دروغ پیشین خود دور ساخته و هم میهنانش را با حقیقت چگونگی مسلمان شدن ایرانیان آشنا سازد. لطفن پس از خواندن این مقاله مستند و تاریخی با فضول محله همکاری کرده و در بازپخش هر چه بیشتر این جستار کوشا باشید تا هم وطنان بیشتری با حقیقت آشنا شوند.
۱- عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد:
“فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری به اندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.
شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.”
۲- “پس از تسلط اعراب در حمله به سییستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند، به طوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند).
و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.”یادمان نرود که تازیان از همان آغاز به زور اسلام آوردن، بچه باز بودند و همیشه جزء غنیمت ها طلب پسرهای قشنگ می کردند.
(کتاب تاریخ سیستان صفحه ۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.
۳ – “در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند؛ به طوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.”
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
۴ – “در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند به گونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.”
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ – کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
۵ – “در حمله به الیس جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به «رود خون» معروف گردید، در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان خالد ابن ولید سوگند یاد کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردد, «چندان از آنها بکشد که خون هاشان را در رودشان روان کند ».
و چون پارسیان مغلوب شدند به دستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند می آوردند و در رود گردن می زدند ». مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند، آرد کردند و کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود.”
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)
در فرتور علی ابن ابوطالب را در حالی که مشغول به گردن زدن یهودیان بنی قریظه می باشد را می بینید. علی در آن روز هفتصد نفر را از دم تیغ گذراند. در ایران جنایتی صدها بار خونبار تر از کشتار یهودیان بنی قریظه به دست تازیان وحشی رخ داد و در طی حمله اعراب صد ها هزار تن از ایرانیان به دلیل نپذرفتن اسلام قتل عام شدند.
در فرتور علی ابن ابوطالب را در حالی که مشغول به گردن زدن یهودیان بنی قریظه می باشد را می بینید. علی در آن روز هفتصد نفر را از دم تیغ گذراند. در ایران جنایتی صدها بار خونبار تر از کشتار یهودیان بنی قریظه به دست تازیان وحشی رخ داد و در طی حمله اعراب صد ها هزار تن از ایرانیان به دلیل نپذرفتن اسلام قتل عام شدند.
۶ – “در شوشتر مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند، خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند، خارها به دست و پای ایشان بنشست و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر، لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.”
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه ۱۶)
۷ – “در چالوس رویان، عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند به طوری که در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.”
(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)
۸ – “در حمله به سرخس، اعراب مسلمان همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر کشتند.”
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)
۹- “در حمله به نیشابور، مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند به قتل و غارت مردم پرداختند، به طوری که آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.”
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
نقاشی چگونگی مسلمان شدن ایرانیان را به روشنی بیان می کند، اعراب بیابانگرد شهرها را به آتش کشیدند و غارت کردند و زنان را به کنیزی و بردگی مجبور ساختند و بدان ها تجاوز کردند. این است آغوش باز ایرانیان در مقابل اسلام که آخوندهای بی سواد مدام از آن دم می زنند.
نقاشی چگونگی مسلمان شدن ایرانیان را به روشنی بیان می کند، اعراب بیابانگرد شهرها را به آتش کشیدند و غارت کردند و زنان را به کنیزی و بردگی مجبور ساختند و بدان ها تجاوز کردند. این است آغوش باز ایرانیان در مقابل اسلام که آخوندهای بی سواد مدام از آن دم می زنند.
۱۰ – “در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ به طوری که سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت، سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت »،
مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم!. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.”
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)
۱۱ – “پس از فتح “استخر” (سالهای ۲۸ – ۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم ”استخر” را محاصره کنند.
مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح “استخر” (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد به طوری که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم ” استخر” که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند “چهل هزار کشته ” بودند، بیرون از مجهولان.” (کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)
۱۲ – “رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب، بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.” (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)
۱۳ – “مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان، حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز بعنوان خراج سالانه، با اعراب مهاجم صلح کردند.” (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ – کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶، ۲۱۱۸ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸ ,۱۷۹)
جنایات اعراب تنها به این شهر‌ها ختم نشده است و اینها تنها گوشه‌ای از تاراج میهنمان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند.
در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ ؛ سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می گوید: “اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند و فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.”
فرتور نشان دهنده ی سربازان عرب در حال حمله به ایران است، تازیان آمدند ، کشتند و خوردند و غارت و تجاوز کردند و به استارت گرفتند و بردند، حال آغوش بازی که مسلمانان خردباخته به ظاهر ایرانی از آن دم می زنند کجا بوده است، تاریخ کمترین چیزی در رابطه اش نمی داند.
فرتور نشان دهنده ی سربازان عرب در حال حمله به ایران است، تازیان آمدند ، کشتند و خوردند و غارت و تجاوز کردند و به اسارت گرفتند و بردند، حال آغوش بازی که مسلمانان خردباخته به ظاهر ایرانی از آن دم می زنند کجا بوده است، تاریخ کمترین چیزی در این رابطه گزارش نمی دهد.
تمامی مطالب مستند تاریخی ذکر شده، توسط عده ای انسان میهن دوست جمع آوری گشته و نگارنده تنها آن ها را بازنویسی کرده است، اما اکنون باید از مسلمانانی که خود را ایرانی می دانند پرسید:
هم میهن مسلمان، مطالبی که خواندی تنها گوشه ای از جنایات اعراب را بازگو می کند، بی شک پس از خواندن این مقاله بدان پی برده ای که پدرانت چگونه مسلمان شدند و نه تنها با آغوش باز اسلام را نپذیرفتند، بلکه از کشته ها شان، پشته ها ساختند و از خون ها شان، رودها جاری کردند تا ایرانیان با زور اسلام را بپذیرند، با این وجود، تو ای فرزند ایران زمین، چگونه حاضری تا ادامه دهنده راه کسانی باشی که به اجدادت تجاوز کردند و آنان را وحشیانه قتل عام کردند و اموال سرزمینت را به تاراج بردند؟.
نگارنده نیک می داند تا سخن را با گفته ای از دکتر شجاع الدین شفا به پایان ببرد: ”یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لااله الاالله گفته بود، بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد.” (شجاع الدین شفا – تولدی دیگر)
حال، ایرانیانی که این مقاله و مقاله های دیگر ما را می خوانند و بازهم اصرار دارند که ایرانیان با طیب خاطر اسلام پدیرفتند و اسلام دین بر حق است، به هیچ روی ایرانی نیستند و تفاوتی با آن جنایتکاران تازی و رژیم ضد مردمی کنونی نخواهند داشت.

جمهوری اسلامی زیر ضربه های "چماق" خواهد رفت - لیلا جدیدی

هیلاری کلینتون تصویب قطعنامه از سوی شورای حکام که با اکثریت بالا (32 رای مثبت از مجموع 35 عضو) همراه بود را پیامی "روشن و واحد" در باره نگرانی جامعه جهانی از برنامه های هسته ای رژیم دانست. این درحالیست که کارگزاران جمهوری اسلامی که ادعا می کنند، تصویب قطعنامه شکستی برای آمانو، آمریکا و متحدانش است، واکنشهای هیستریکی در هراس از اعمال تحریمهای سنگین تر نشان داده اند.


حشمت الله فلاحت پیشه، عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ارتجاع "ابعاد دیگر" قطعنامه را متذکر شده است. او به درستی رویکرد مثبت چین و روسیه به قطعنامه را "تفاوت بین بیانیه و قطعنامه" توصیف می کند و از اینکه این دو در بیانیه حمایت و در قطعنامه غیر از آن می کنند، گله کرده است. او تاکید دارد که این دو کشور از حقوق هسته ای جمهوری اسلامی دفاع نمی کنند.


در همین رابطه، رژیم درج عبارت "بازرسی بدون قید و شرط" در قطعنامه آژانس حکام را در حالی "رویکرد سیاسی" توصیف کرده است که آژانس تنها با در دست داشتن اسناد معتبر توانسته است با رای بالا و توافق چین و روسیه چنین قطعنامه ای را به تصویب برساند.


در واکنش به تصویب قطعنامه، اگر چه شرکتهای آمریکایی پیشتر از هرگونه داد و ستد با جمهوری اسلامی نهی شده بودند، اما مقامهای این کشور اکنون از احتمال بالای گسترش تحریمها در سطح جهانی علیه شرکتهایی که به صنعت نفت جمهوری اسلامی کمک می کنند، خبر می دهند.


در همین رابطه دولت سوییس داراییهای 250 سازمان، شرکت و مسوولان بلند پایه جمهوری اسلامی از جمله علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران و علی اکبر صالحی، وزیر خارجه را مسدود کرد.


نمک دیگر بر زخم رژیم، تصویب قطعنامه‌ای در محکومیت "توطیه ترور" سفیر عربستان از سوی مجمع عمومی سازمان ملل بود که آن نیز با اکثریت آرا به تصویب رسید. محمد خزایی، نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل، این محکومیت را "سناریوسازی علیه ایران" از سوی آمریکا خواند.


طراح اصلی این "سناریو" ها، رژیم پوسیده ای است که مشروعیت اجتماعی در داخل ندارد و از این رو آنچنان به بحران آفرینی خارجی روی آورده است که اکنون نوسان بین سیاست هویج و چماق، آن را به سمت تنبیهاتی "چماقی" که می تواند تحریم نفت و بانک مرکزی را نیز در بربگیرد، سوق داده است.

Wednesday, November 16, 2011

به دنبال هفت تیر کشی در سازمان صنعت و معدن استان تهران و کشته شدن پسر محسن رضایی در هتلی در دبی به شکلی مشکوک، و انفجار در یکی از مراکز سپاه در حوالی کرج که صدای آن در تمام تهران شنیده شد و با وجود اینکه انفجار در غرب تهران رخ داده بود، باعث آسیب های فراوان در شرق تهران شد، یک نماینده قلابی رئیس جمهور دستگیر شد. همچنین به گزارش تابناک یک دختر دانشجو در حین رفتن به سر کلاس مورد آزار یک مرد، بطور طبیعی، قرار گرفت و مردی که دخترش را شکنجه می داد، کشته شد. در همین حال سوریه بشدت به کشورهای عربی که خواستار توقف کشتار در آن کشور شده اند، هشدار داد، اما هوگو چاوز نه تنها هیچ هشداری به سوریه نداد، بلکه اعلام کرد " آمریکا به سوریه تروریست می فرستد" وی در حالی که سرش را تکان می داد گفت " همانطور که سه سال قبل سه میلیون تروریست آمریکایی در شهر تهران علیه دولت راهپیمایی کردند. در پی همه این بزن بزن ها و اتفاقات عجیب و غریب، آیت الله خامنه ای گفت: " هر تجاوزی را با مشت پولادین ارتش، سپاه و بسیج پاسخ خواهیم داد." این بود خلاصه اخبار، به مشروح اخبار و گزارشاتی که احتمالا دو ماه دیگر اتفاق خواهد افتاد، توجه نمائید.

هیات دولت تشکیل جلسه داد
هیات دولت صبح دیروز با حضور رئیس جمهور و وزرا تشکیل جلسه داد. در جریان این جلسه سه تن با کلت کشته شده و هفت تن مجروح شدند. سخنگوی دولت گفت: علت این واقعه اختلاف ناهماهنگی بین وزارتخانه های اقتصادی بود که باعث شد وزیر اقتصاد و دارایی سه وزیر را با گلوله کلت به قتل برساند. وزیر مذکور اعلام کرد امیدوار است بقیه وزارتخانه ها از این اقدام درس عبرتی بگیرند و خودشان را با این وزارتخانه هماهنگ کنند. همچنین جلسه مجلس شورای اسلامی نیز تشکیل شد و مهدی کوچک زاده نماینده تهران و عضو کمیسیون اعصاب و روان مجلس، دهقان نماینده مخالف دولت را که در نطق پیش از دستور خود از دولت شدیدا انتقاد کرده بود، با شلیک شش گلوله به شدت زخمی کرد. علی لاریجانی از اقدام کوچک زاده بشدت انتقاد کرد و گفت: از این پس نمایندگان با تانک به مجلس خواهند آمد و پوشیدن جلیقه ضدگلوله برای نمایندگان اجباری خواهد بود، وی همچنین اعلام کرد بزودی تیرباری در بالای تریبون مجلس نصب می شود تا کسی نتواند در کار مجلس اختلال کند.

پسر مشائی به گروگان گرفته شد
در حالی که هنوز خبری از چهارده فرزند یازده نماینده مجلس که به دنبال عدم تصویب طرح واگذاری معادن جنوب کشور به پسر عمه سردار فیروزآبادی گروگان گرفته شده اند، امروز پسر اسفندیار رحیم مشائی، مشاور رئیس جمهور گروگان گرفته شد. گروگانگیرها طی تماس تلفنی اعلام کردند، ولشون کنید تا ولش کنیم. این اقدام ظاهرا توسط واحد گروگانگیری و ترور مجلس شورای اسلامی انجام گرفته است. واحد مرکزی خبر همچنین اعلام کرد که مراسم دوئل میان حاج محسن رضایی و محمود احمدی نژاد عصر فردا در محوطه شورای نگهبان انجام خواهد شد. محمود احمدی نژاد متهم است که دو ماه قبل فرزند محسن رضایی را در هتلی در دوبی کشته است. احمدی نژاد گفته است: من نکشتمش، ولی می دونم کی کشته، نمی گم، اگر خیلی اصرار داره بریم دوئل ببینیم آخرش کت تن کیه. 

سه حمله هوایی و 17 انفجار در تهران
در جریان حمله هوایی شکاری جنگنده های اسرائیل به تهران، از شش راکت شلیک شده توسط این جنگنده های متجاوز، یک فرودگاه نظامی، پادگان عشرت آباد سابق و ساختمان اصلی نیروگاه اتمی تهران مورد اصابت راکت قرار گرفت. در جریان این حملات، حدود 30 درصد خسارت به مراکز مذکور وارد شده و 12 تن به شهادت رسیده و 18 تن مجروح شدند، همزمان با همین اتفاق، در جریان شلیک یک موشک شهاب 3 تمام انبار مهمات پارچین به دلیل بی احتیاطی منفجر شد. سیزده مرکز دیگر نظامی سپاه نیز تصادفا و به دلیل اشتباهات کارکنان ایثارگر سپاه منفجر شده و در مجموع 357 نفر در این مراکز بشهادت رسیده و 1276 تن مجروح شدند. همچنین مراکز تمی و غنی سازی پارچین، نطنز، فردو، و مرکز غنی سازی اصفهان، به دلیل اختلال در سیستم امنیتی رایانه ای، بطور همزمان منفجر شده و هفده تن از 32 متخصص رده بالای انرژی هسته ای کشور در این انفجارها جان باختند. در همین راستا، بان کی مون با انتشار اطلاعیه ای از سپاه پاسداران خواست که جلوی اقدامات غیر احتیاط آمیز خود را بگیرد، وگرنه سازمان ملل ناچار خواهد شد برای جلوگیری از کشتار پاسداران توسط مدیران شان، وارد عمل شود. به گزارش واحد مرکزی خبر طی یک ماه حمله اسرائیل به ایران، تا امروز در جریان 218 حمله 369 نفر از هموطنان نظامی و غیرنظامی به شهادت رسیده اند، اما در جریان 65 انفجار ناشی از اقدامات بی احتیاطی سپاه و بسیج تا کنون 12765 نفر کشته شده اند.

نماینده قلابی رئیس جمهور دستگیر شد
به گزارش خبرگزاری فارس، مردی که خود را نماینده رئیس جمهور می خواند و قصد ازدواج با دختر یک خانواده مذهبی می خواند دستگیر شد. آقای نصرالله صحرائیان پدر دختری که مورد خواستگار نماینده قلابی بود به واحد مرکزی خبر گفت: " خواستگار بطور واضحی معلوم بود که دروغ می گوید. بعد از آمدن ایشان به خانه، وقتی ایشان گفت نماینده آقای رئیس جمهور است، من و خانم و دخترم دقت کردیم و 12 دلیل پیدا کردیم که ایشان نمیتوانست نماینده آقای رئیس جمهور باشد، اول اینکه آدم دروغگویی نبود، دوم آدم تمیزی بود و صورتش را اصلاح کرده بود، سوم آدم تحصیلکرده ای بود، چهارم آدم خانواده داری بود، پنجم معلوم بود اهل دله دزدی و شارلاتان بازی و کلاهبرداری نیست، ششم ایشان گفت که در شش سال گذشته فقط یک بار با پول خودش به ترکیه سفر خارجی رفته است، هفتم جوراب ایشان نه سوراخ بود، نه سفید بود و نه بو می داد، هشتم معلوم بود همان روز حمام رفته است. نهم ادکلن زده بود. دهم در تمام مدت سه ساعتی که در خانه ما بود دستشویی نرفت. یازدهم ایشان بلد بود میوه پوست بکند و نمکدان را درست دستش می گرفت. دوازدهم هم این بود که زیاد حرف نمی زد و وقتی ما حرف می زدیم به حرف مان گوش می کرد. به همین دلیل ما شک کردیم و همان موقع از یک اتاق دیگر با دفتر رئیس جمهور تماس گرفتیم که وقتی اسم ایشان را بردیم آنها خیلی سریع جواب دادند که چنین فردی نماینده رئیس جمهور نیست. اما هنوز کمی شک داشتیم، به همین دلیل با پلیس هماهنگی کردیم که آنها آمدند و او را دستگیر کردند و ما مطمئن شدیم که او نماینده واقعی رئیس جمهور نیست." پدر عروس در پاسخ به این سووال که بعد از دستگیری ایشان چه اتفاقی افتاد؟ گفت: " ما وقتی مطمئن شدیم که ایشان نماینده واقعی رئیس جمهور نیست و حتی او را تا به حال ندیده و هیچ نسبتی با او ندارد، رضایت دادیم و بعد از اینکه آزاد شد دخترمان با او عروسی کرد."

سوریه: تنهای تنها، غمگین و رها
به دنبال اخراج سفیر سوریه از تونس، اتحادیه کشورهای عرب با اکثریت آرا سوریه را تهدید کرد که عضویتش را در این اتحادیه لغو می کند، این اتحادیه اعلام کرد " حرف زیادی بزنی عضویت مخالفان ات رو به رسمیت می شناسم." در همین حال پادشاه اردن رسما به بشار اسد گفت: ده برو دیگه، عجب مگسی هستی، حالا باید بگیرن وسط خیابون چوب تو بوق ات بکنن؟ بچه پررو! با این حال سردار نقدی، سلیمانی، قنبری، فیروزآبادی، همدانی، وحیدی و بقیه سردارانی که انگار بشار اسد شوهر ننه شان است، گفتند در صورت حمله به سوریه ما با همه قوا از سوریه حمایت می کنیم. این سرداران گفتند سوریه ناموس ماست و تا آخرین مهلت ایستاده ایم، در همین حال یک دختر دانشجو که معلوم نیست ناموس کدام یک از این سرداران بود، و اگر نبود چرا، در هنگام رفتن سر کلاس مورد تعرض و آزار یک راننده که اسمش بشار اسد نبود، ولی کارهایی شبیه کار او می کرد قرار گرفت، در همین حال مردی که دخترش را شکنجه می کرد کشته شد.

ترک در اثر خبر تکان دهنده
دیروز سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد که بخش هایی از تخت جمشید ترک خورد. این سازمان علت ترک خوردگی را توضیح نداد، اما از سوی آقایان کورش کبیر، جمشید، داریوش اطلاعیه صادر شد که ما با خواندن این خبرها هر روز داریم تکان می خوریم، چطور شما عین خیال تان نیست؟ در همین حال آیت الله خامنه ای گفت: " هر تجاوزی را با مشت پولادین ارتش، سپاه و بسیج پاسخ خواهیم داد." همزمان با تکان خوردن مشت پولادین ارتش، سپاه و بسیج، یک زاغه مهمات در ملارد کرج منفجر شد. دایره حفاظت سپاه پاسداران اعلام کرد: ما به فرماندهی اعلام کردیم موقع راه رفتن زیاد تکان نخورید، یک دفعه همه جا منفجر می شود، ولی گوش نمی کنند.

Monday, November 14, 2011

 نمونه کوچک دیگری از فساد فراگیری که سرتاپای رژیم را گرفته است

فساد فراگیر سرتا پای رژیم آخوندی را  گرفته است. هراز گاهی نمونه  و علامتی از این فساد بیرون میزند. گاهگاهی هم مهره های ریز و درشت رژیم در تضادهای داخلی شان و در جنگشان بر سر قدرت و بر سر چپاول بیشتر اموال مردم ایران، نمونه هایی از این فساد فراگیر را افشاء می کنند.
سایت حکومتی جهان در۲۰ آبان ۱۳۹۰ به افشای یکی از مهره های باند احمدی نژاد پرداخته و می نویسد:
 یکی از نزدیکان جریان انحرافی با وجود عدم فعالیت در صنعت نفت هنوز از امکانات رفاهی وزارت نفت که به صورت غیرقانونی و با توصیه یکی از سران جریان انحرافی در اختیار وی قرار داده شده است استفاده می‌کند و به دلیل حمایت این جریان حاضر به بازگرداندن این امکانات نیست.
به گزارش جهان به نقل از خبرگزاری دولتی فارس، آقای (ف. ق) با مدرک کاردانی برق و بدون داشتن ارتباط کاری با صنعت نفت با توصیه یکی از سران جریان انحرافی در اسفند ۸۷ به سمت مشاور مدیر عامل و بازرس ویژه در یکی از شرکتهای اصلی زیرمجموعه وزارت نفت منصوب شد.
واقعیت این است که در هر نظام دیکتاتوری، از آنجا  که پاسخ حق خواهی و حق طلبی مردم و حق گویی روشنفکران متعهد با داغ و درفش و شکنجه  و زندان داده می شود، بطور قانونمند افراد فرصت طلب و نا صالح و غیر قابل اعتماد به مرکز قدرت نزدیک می شوند و دایره فساد را در پیرامون دیکتاتور شکل می دهند. هرچه عمر نظام دیکتاتوری طولانی تر بشود این دایره فاسد به ابعادش افزوده می شود و خیلی زود نزدیکان دیکتاتور و خود دیکتاتور را هم در بر میگیرد. توهم دیکتاتور در مورد قدرقدرت بودن و مورد حمایت مردم بودن از یکطرف و سرکوب افسارگسیخته فرهیختگان و حق گویان از طرف دیگر باعث می شود که آرام آرام فساد سرتاپای دستگاه حکومتی دیکتاتوری را بگیرد. آنگاه است که هر روز و هر هفته و هرماه گوشه ای از این فساد آشکار می شود و تنها کسی که این فساد فراگیر را نمی بیند خود دیکتاتور است. او نمیداند که هر رژیم دیکتاتوری محکوم به فناست. نظفه این فساد و به دنبال آن سرنگونی، از همان اولین ساعات شروع دیکتاتوری و سرکوب کشنده بسته می شود. همانگونه که از همان لحظات اول دیکتاتوری نظفه مبارزه و مقاومت هم بسته می شود. سرنگونی دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

Saturday, November 12, 2011

عجب کشوری داریم .... ها!ا

کشوری داریم در دنیا تکه
مشکلاتش در حقیقت اندکه
 
از گرانی نیست در ایران اثر
قیمت جان کمتر از زالزالکه
 
فقر و بیکاری اساسا کیمیاست
ادعای مشرکین بی مدرکه
 
هست در هر شهرمون یک حاکمی
صاحب دربارک و سردارکه
 
رهبری داریم چرچیله خودش
دائما مشغول کشفِ پاتکه
 
هم هنرمند است و هم صاحب کتاب
قهرمان هوشه، خیلی زیرکه

Sunday, November 6, 2011

 نعل وارونه خامنه ای

خامنه ای در سخنانی به مناسبت روز ۱۳ آبان ـ سالروز تسخیر «لانه جاسوسی» (سفارت آمریکا) و به گروگان گرفتن حدود ۶۰تن از اعضای هیاٌت دیپلوماتیک و کارکنان سفارت آمریکا, توسط «دانشجویان خط امام», که خمینی آن را «انقلاب دوم» و «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» نامید ـ در واکنش به رسوایی عالمگیر تروریستهای سپاه قدس در تلاش برای ترور سفیر عربستان در آمریکا, نعل وارونه به زمین کوبید و اعلام کرد: «... یک سناریوی مسخره تروریستی درست کردند که جمهوری اسلامی را متّهم کنند به یک حرکت تروریستیِ مُهمل بی منطق و غلط که هرکس از اهل معرفت وقتی آن را دید, رد کرد, محکوم کرد, قصدشان این است که شریف ترین عناصر مجاهد و مبارز در جمهوری اسلامی را متّهم به تروریسم کنند؛ خودشان تروریست اند. در این زمینه هم دستمان پر است. ما امروز صد سند غیرقابل خدشه در اختیار داریم که نشان می دهد که دولت آمریکا پشت سر ترورها و تروریستهای بوده است که در ایران و یا در منطقه واقع شده است. ما با این صد سند آبروی آمریکا را خواهیم برد؛ آبروی این مدّعیان حقوق بشر و مدّعیان [مبارزه با] تروریسم را در دنیا خواهم برد».
به گزارش خبرگزاری حکومتی فارس, سعید جلیلی, «دبیر شورای عالی امنیت ملی», در سخنانش در مراسم ۱۳آبان, برگه هایی را که مدّعی بود, از اسناد تروریسم آمریکاست, به حاضران نشان داد و گفت: «... آمریکا را به خاطر اقدامات تروریستی تحت تعقیب قرار خواهیم داد», «امروز آمریکا تنها مجرم اصلی استفاده از سلاحهای هسته یی و ممنوعه است و باید محاکمه شود».
خامنه ای در حالی دم از مبارزه با تروریسم می زند و با خرمردرندی سعی دارد دامن سپاه پاسداران و نیروی تروریستی قدس سپاه را از ننگ تروریسم بشوید که بیش از سی سال است طبل رسوایی شان از بام دنیا به زمین افتاده است و از این ترفندهای تاریخ دررفته بی اعتبار آبی گرم نمی شود.
ولی فقیه طلسم دریده خوب به خاطر دارد که ۲۴سال پیش «امام» ضدبشرش در پیام برای زائران حج در روز ۶مرداد۶۶)۲۸ژوییه ۱۹۸۷) برای یک کشتار تروریستی در مکه فراخوان داد و گفت: «... اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند... به یاری خدا, در کنار بسیجیان جهان اسلام, خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگان... سلب خواهد کرد... من با اطمینان می گویم که اسلام(=رژیم) ابرقدرتها را به خاک مذلّت می نشاند و...سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهدکرد... اگر جهانخواران بخواهند دربرابر این موضوع بایستند, ما هم درمقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست» (رادیو رژیم, ۶مرداد۶۶).
فردای آن روز فرمانده سپاه پاسداران در پیامی به خمینی اعلام کرد که «سپاه وفادار به شما در بین بسیجیان تمامی بلاد اسلامی؛ از عراق و لبنان و افغانستان گرفته تا آفریقای سیاه, به تشکّل هسته های مقاومت حزب الله پرداخته» است (رادیو رژیم, ۷مرداد۶۶).
روز ۸مرداد «واحد بسیج مستضعفین سپاه پاسداران» در پاسخ به ندای خمینی اعلام کرد: «ما ... الهام گرفته از رهنمودهای شما, با الحاق به دیگر بسیجیان کشورهای اسلامی و تشکیل ارتش صدمیلیونی ... درمقابل دنیای استکبار خواهیم ایستاد» (رادیو رژیم, ۸مرداد۶۶).
فردای آن روز مبارزه با «استکبار جهانی» در مکه فاجعه آفرید. در روز ۱۱مرداد ۶۶, خبرگزاریها گزارش دادند که «در رویداد خونین مکه جمعاُ ۴۰۲نفر کشته و ۶۵۰نفر زخمی شده اند. بنا بر همین آمار, ۸۵تن از کشته شدگان از نیروهای انتظامی سعودی, ۴۲تن از زائران کشورهای خارجی و ۲۷۵تن از زائران ایرانی بوده اند».
خمینی در روز ۱۲مرداد ضمن این که رهبران عربستان را «اجیر آمریکا و خائنین به حرمین شریفین» خواند, در ستایش از این «شاهکار»ی که سپاه و بسیج جنایتکارش آفریده بودند, گفت: «اگر هزاران مبلّغ و روحانی را به اَقطار عالم می فرستادیم تا مرز واقعی بین اسلام راستین و اسلام آمریکایی را... مشخّص کنیم, به صورتی چنین زیبا نمی توانستیم» (رادیو رژیم, ۱۲مرداد۶۶).
ناگفته پیداست که تنها خمینی و دست پروردگانش قادرند در این فاجعه و کشتار «زیبایی» ببینند!
مهدی کرّوبی که به هنگام کشتار مکه نماینده خمینی و سرپرست حجّاج ایرانی بود, در آن زمان پلیس عربستان سعودی را عامل فاجعه اعلام کرد, امّا, ۱۸سال بعد, اعلام کرد که «نهادی در ایران ... در ساکهای حاجیان مواد منفجره جایگزین کرده بودند... یک سری از همین بچه ها که امروز با سر و پا به سمت آمریکا می روند, در آن دوران دور هم جمع شدند و... منافع کشور را قربانی تفکّر بسته خود کردند» (روزنامه «شرق», ۱۰خرداد ۸۴).
سه سال قبل از افشاگری کرّوبی, روزنامه «سیاست روز», به تاریخ ۲۸اردیبهشت ۸۱ به نقل از یوسف بختیاری در جریان اختلاف جناحی در مجلس, فاش کرد که محسن میردامادی, رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس, که به قول کرّوبی, «امروز با سر و پا  به سمت آمریکا می رود» و لباس اصلاح طلبی پوشیده است, از طرّاحان این فاجعه بوده است.
خامنه ای که برای ردگم کردن و شیره مالیدن بر سر بسیجیها و پاسدارهای ساندیس خور چقندرمآب, نعل وارونه به سُم خرلنگ ولایت می زند, خوب به یاد دارد که ردّ پای همان پاسداران جنایتکاری که او از آنها به نام «شریف ترین عناصر مجاهد و مبارز در جمهوری اسلامی» یاد می کند, در صدها عمل تروریستی درون و برون مرزی دیده می شود که فرمان آن جنایتها را یا امام خونریز و ضدبشرش, یا میراثداران سفّاکی چون خود او یا رفسنجانی داده اند و نیازی به آوردن نمونه و یادآوری نیست. از آن همه با اشاره به یک نمونه اش سخن را به پایان می برم.
علی اکبر ولایتی, وزیر خارجه پیشین رژیم و یکی از آمران ترورهای بین المللی دستگاه ولایت فقیه و ازجمله محکومان دادگاه میکونوس در آلمان, در روز ۱۰اردیبهشت ۱۳۸۴ در مصاحبه با سایت «بازتاب» زیر عنوان «ناگفته های از علل حادثه میکونوس و قتل بختیار», به مسئولیت رژیم در اقدامات تروریستی در خارج از ایران علیه مخالفان ایرانی, که شمار آن به «۴۵۰عملیات تروریستی» می رسد, اعتراف کرد. او در این مصاحبه, ضمن اشاره به شماری از ترورهایی که تروریستهای صادراتی رژیم در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی در اروپا انجام داده اند, گفت: «... ناگهان حادثه قتل بختیار رخ داد و همه چیز مختل شد. این مساُله چند بار دیگر هم اتّفاق افتاد و در روابط ایران و آلمان هم تکرار شد و هر بار که روابط به نتیجه می رسید, با یک خرابکاری و حادثه این چنینی, روابط مختل می شد... روابط ایران رشدخیره کننده یی داشت که با حادثه میکونوس متوقف شد. مشاهده می کنیم که روابط با اروپا با تلاشهای بسیار زیاد... در زمانی طولانی, به شکلی تنظیم شد که مبتنی بر حفظ عزّت و استقلال کشور و تاُمین منافع ملی بود, اما ناگهان با اتّفاقات زنجیره واری چون قتل بختیار و میکونوس و حادثه اتریش و بلژیک, نتایج این تلاشها ضربه خورد... آنچه مسلّم است حوادثی چون قتل بختیار و میکونوس به مصلحت کشور نبود...»
تروریستهای اعزامی رژیم شاپور بختیار را در اوت ۱۹۹۱ در پاریس, چهار مخالف کرد ایرانی را در رستوران میکونوس برلین در سپتامبر ۱۹۹۲, و عبدالرحمان قاسملو, دبیر اول حزب دموکرات کردستان ایران را در سال ۱۹۸۹ در وین به قتل رساندند. اشاره ولایتی به حادثه بلژیک کشف سه خمپاره عظیم ۳۲۰میلیمتری در داخل یک کشتی ایرانی در بندر آنتورپ بلژیک در سال ۱۹۹۶ بود. براساس تحقیقات پلیس بلژیک, وزارت اطلاعات رژیم قصد داشت با این خمپاره ها محل اقامت خانم مریم رجوی را در اور سوراوآز هدف قراردهد.
به گزارش پرونده دادگاه میکونوس, برای رسیدگی به ترور جنایتکارانه دکتر صادق شرفکندی, دبیر اول حزب دموکرات کردستان ایران و سه تن از همراهانش, مشخص شد که یکی از عناصر وزارت بدنام اطلاعات رژیم به نام کاظم دارابی, گرداننده اصلی این جنایت بوده است. دارابی دستگیر شد. در جریان محاکمه او, که از ۲۸اکتبر ۱۹۹۳ آغازشد و چهارسال به طول انجامید, اسناد بسیاری درمورد ارتباط کاظم دارابی با ارگانهای امنیتی و سفارتخانه رژیم ارائه شد. در حکم دادگاه که در روز ۱۰آوریل ۱۹۹۷صادر شد, کاظم دارابی به حبس  ابد محکوم شد و دو تن دیگر از مزدوران برونمرزی رژیم به حبس ابد و یازده سال حبس محکوم شدند. در این حکم, همچنین, آمده است که «رهبر (علی خامنه ای), رئیس جمهور (هاشمی رفسنجانی), وزیر امور خارجه (علی اکبر ولایتی), وزیر اطلاعات و امنیت (علی فلاحیان), فرمانده سپاه پاسداران (محسن رضایی)... در کمیته امور ویژه... تصمیم به قتل در میکونوس گرفته اند».
یک ماه و نیم بعد از این حکم, خاتمی در روز ۲خرداد ۱۳۶۷ (۲۳مه ۱۹۹۷) به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و از آن پس, در پناه تبلیغات گسترده و دود و دمی که رسانه ها و مطبوعات و ارباب سیاست به راه انداختند, آن چهار تن محکوم اصلی دادگاه میکونوس (هاشمی رفسنجانی, ولایتی, فلاحیان و محسن  رضایی) خود را از صحنه فعالیتهای سیاسیِ آشکار کنارکشیدند تا آبها از آسیاب بیفتد و به خامنه ای هم که مسئول اول همه این جنایتها و ترورها, ازجمله ترور دکتر کاظم رجوی, محمدحسین نقدی و فاطمه رجبی و... صدها تن دیگر از مخالفان نظام سراسر جور و فسادش است باید گفت فعلاً قاچ زین را بچسب که مثل میلوسویچ با سر به زمین سخت, پرتاب نشوی اسب سواری پیشکشت!

Friday, November 4, 2011

آقای خامنه ای! دست ما پُرتر است

یکی از ویژگی های سران جمهوری اسلامی استفاده از سیاست «تهاجمی» و به راه انداختن «هوچیگری» و «جنجال سازی» است. در این زمینه اینان با سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم، حس میهن پرستی ایرانیان و انواع و اقسام حیله ها و نیرنگ ها سعی می کنند به جای «پاسخگویی» به «اتهامات» خود، با طرح سوال های تهاجمی و پاک کردن صورت مساله به جای حل آن، حمله کنند.

جریان افراط گرایی اسلامی در دوران معاصر در کشور ما با جریان فداییان اسلام و نواب صفوی خود را نمایان ساخت. رهبر جمهوری اسلامی بارها الگوی خود در جوانی را «نواب صفوی» معرفی کرده است. این جریان اسلامی/تروریستی بارها در دوران پهلوی دست به اقدامات تروریستی زد. ترورهایی نظیر ترور حاجعلی رزم آرا،ع بدالحسین هژیر و حسنعلی منصور. الگوی فکری مسئولان جمهوری اسلامی نیز یک الگوی افراط گرا و تروریستی مانند فداییان اسلام بوده است. در حادثه سینما رکس آبادان تا ترور ناراضیان سیاسی در نقاط مختلف جهان پای عوامل اسلامگرا و بعدها جمهوری اسلامی در میان بوده است.

رهبر افراطی جمهوری اسلامی بار دیگر به مناسبت روز سیزده آبان و اشغال سفارت آمریکا سخنانی سراسر تنش زا، بحران ساز و ماجراجویانه بر زبان راند و یک بار دیگر نشان داد سیاست «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی یک سیاست شکست خورده و اشتباه است.

آقای خامنه ای دست جمهوری اسلامی ایران را در همه عرصه ها پر خواند و تأکید کرد: «ما 100 سند غیرقابل خدشه از نقش امریکا در هدایت ترورها و تروریست ها در ایران و منطقه داریم که با ارائه این 100 سند، آبروی امریکا و مدعیان حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را در افکار عمومی جهان، خواهیم برد1». این سبک رهبری و این ادبیات سیاسی کاملا نشان دهنده رسوایی کامل جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی است و بار دیگر ثابت می کند رهبری جمهوری اسلامی هرگز مایل نیست سطح بحران و تشنج ها را کاهش دهد.

اما باید به آقای خامنه ای و سایر طرفداران جمهوری اسلامی خاطرنشان کرد قطعا دست مخالفان جمهوری اسلامی از همیشه پُرتر است. سی و سه سال از بین رفتن منافع ملی ایران، بی حیثیت ساختن کشور با توطئه گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی، انزوا طلبی و رابطه غیر عادی با اتحادیه اروپا، ورشکسته ساختن اقتصاد کشور، برقراری بدترین شکل استبداد یعنی استبداد مذهبی و ایدئولوژیک در کشور و دشمنی با فرهنگ و تمدن ایران فقط بخش کوچکی از زیان های جمهوری اسلامی برای کشور ایران در ابعاد کلان است.

به صورت موردی نیز کارنامه جمهوری اسلامی یک کارنامه شکست خورده و پر از جنایت و خیانت است. برای نمونه می توان به قتل عام و محاکمه غیر قانونی مسئولین دوره پهلوی، سرکوب تمام احزاب مخالف و نابودی احزاب دگراندیش ، سرکوب تمام اقوام ایران، سرکوب دگراندیشان، تحریک کشور عراق به جنگ و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، صدور حکم اعدام برای مخالفان در سراسر دهه 60 به ویژه قتل عام سال 67، ترورهای خارج از کشور، ترور منتقدان و مخالفان داخلی مانند داریوش فروهر حمله به تظاهر کنندگان و جلوگیری از راهپیمایی مخالفان، ایجاد حس نفرت در بین اقوام ایرانی، از بین بردن اخلاق، اعتماد و رواج دروغگویی و پیمان شکنی، دروغ بودن تمام وعده های خمینی درباره حقوق بشر و دمکراسی، رکود اقتصادی، اخراج کارگران، قراردادهای سفید کارگران و از بین رفتن امنیت شغلی، نرخ بالای تورم و بیکاری، فرار هزاران جوان متخصص از کشور، رواج بی بند و باری اخلاقی، رشد بی سابقه اختلاس، فساد مالی و رشوه دادن و مسائلی نظیر این اشاره کرد.

آقای خامنه ای که خود عملا با تروریسم اسلامی بر سرکار مانده است، چگونه چنین تروریست بی حیثیتی دست خود را پر می خواند؟! ایشان بهتر است اول به اتهامات خودش در رابطه با سینما رکس آبادان، ترور ناراضیان و روشنفکران در داخل و خارج از کشور، بمب گذاری در ظهران عربستان، بمب گذاری در رستوران میکونوس آلمان و بمب گذاری در مقر یهودیان آرژانتین پاسخ گوید سپس به فکر سندسازی علیه دیگر کشورها باشد.

جمهوری اسلامی امروز بیش از همیشه رسوا تر، بی آبروتر و نا کارآمد تر است. بی لیاقتی و سوء مدیریت مسئولین این رژیم باعث شده کشوری با درآمد هنگفت نفتی و با داشتن نیروهای متخصص جوان ولی اکثرا بیکار همواره در حالت بحران اقتصادی و بحران های سیاسی بسر برد.

قطعا اگر روزی بنا باشد برای آقای خامنه ای دادگاهی تشکیل شود دلائل و مستندات مخالفان جمهوری اسلامی بسیار محکم تر و مستدل تر از ادعاهای سران بی کفایت جمهوری اسلامی است. سیاست خارجی غلط و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی باعث شده سرمایه گذاری خارجی در کشور عملا متوقف شود و کشور ایران که در عصر پهلوی در مسیر توسعه صنعتی و اقتصادی قرار داشت امروز به یکی از ضعیف ترین اقتصادهای خاورمیانه مبدل شود. اگرچه در قاموس مسئولان جمهوری اسلامی واژه ای به نام «شرم» یافت نمی شود اما باید به آقای خامنه ای گفت: شرم کنید از این همه دروغگویی، تنش آفرینی و بحران سازی! کشور ایران نیازمند یک حکومت «عادی» برای رشد و توسعه خود است. جمهوری اسلامی عملا مهم ترین مانع توسعه همه جانبه اقتصادی و بالندگی فرهنگی ایران است.

سبک و شیوه رهبری خمینی و خامنه ای یک رهبری «تحریک کننده» و «ضد منافع ملی » است. از گروگانگیری تا ادامه دادن جنگ با عراق و نیز برنامه جنجالی هسته ای تماما بازگو کننده نابودی منافع ملی ایران در پای ایدئولوژی های مخرب خمینی و خامنه ای است و مادامی که چنین رژیمی در ایران حاکم باشد ملت ایران در آسایش، امنیت و رفاه زندگی نخواهند کرد.
سعی کنونی رهبر جمهوری اسلامی اشاعه دادن الگوی شکست خورده جمهوری اسلامی به کشورهای تونس، مصر و لیبی است. مردم و نخبگان سیاسی این کشورها اگر خردمند و دور اندیش باشند هرگز تجربه تلخ ملت ایران را تکرار نخواهند کرد و خود را اسیر یک حکومت و استبداد مذهبی نخواهند ساخت. حکومتی که نه تنها مردم ایران را دچار عقب ماندگی و دیکتاتوری کرده بلکه در خاورمیانه هم نقش مخرب و متزلزل کننده دارد .

Thursday, November 3, 2011

تكاندهنده: اعدام قرباني به جرم خنديدن به حكم قاضي!

زنداني كه روز پنجشنبه گذشته در گنبدكاووس اعدام شد, تنها به دليل خنديدن به حكم قاضي, مجازات مرگ دريافت كرد.

اين زنداني كه ابراهيم خلج نام داشته, براي اولين بار دستگير مي شود. در دادگاه به او حكم ابد مي دهند و به هنگام ابلاغ حكم, او به قاضي مي خندد!
قاضي هم در تلافي اين اقدام زنداني, به او حكم اعدام ابلاغ مي كند و پرونده را باز مي گذارد.
در جريان دادگاه كه به رياست قاضي قلي زاده برگزار شده بود, از خانواده زنداني, مبلغ600 ميليون تومان درخواست مي شود تا در صورت ارائه اين ميزان پول از اجراي اعدام صرفنظر گردد. خانواده ابراهيم خلج چنين تواني براي پرداخت پول نداشتند ولي در روز آخر با كمك گرفتن از مردم پول را تهيه مي كنند. اما با اين وجود, به بهانه عدم طي مراحل قانوني ارائه هزينه, اين زنداني بيگناه اعدام مي شود.

Wednesday, November 2, 2011

محکومیت سعید لیلاز به شش سال حبس تعزیری در دادگاه تجدید نظر

یکی از روزنامه های دولتی ایران خبر از محکومیت "قطعی" سعید لیلاز به ۶ سال حبس تعزیری خبر داده است
به گزارش دانشجونیوز، بر اساس آنچه روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت احمدی نژاد نوشته است، این فعال سیاسی و روزنامه نگار با حکم دادگاه تجدید نظر به اتهام «اقدام علیه امنیت کشور»، «توهین به مقامات و فعالیت تبلیغی علیه نظام» به شش سال حبس قطعی محکوم شده است.
۲۶ این روزنامه نزدیک به دولت ایران در بخشی از گزارش خود مدعی شده است که « خرداد سال ۸۸ ضابطین قضایی با دستور بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب تهران سعید لیلاز را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت عمومی جامعه، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اخلال در نظم عمومی، جمع‌آوری اطلاعات و در‌اختیار بیگانگان قرار دادن، توهین به مقامات و ارتباط و هواداری از گروهک منافقین بازداشت کردند.»
آقای لیلاز ۲۷ خرداد سال ۸۸، در جریان ناآرامی‌های پس از انتخابات ریاست‌جمهوری در منزل‌اش بازداشت شد و در دادگاه‌هایی که از تلویزیون ایران پخش شد حضور داشت و حدود ۹ ماه نیز در زندان به‌سر برد.
دادگاه بدوی این روزنامه‌نگار را در آذر‌‌ همان سال ابتدا به ۹ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرد. اما چندماه بعد خبر رسید که دادگاه تجدید نظر، حکم او را به شش سال حبس کاهش داده و قطعی شده است
روزنامه دولت در خصوص کیفرخواست صادره برای این فعال سیاسی نوشت: «متهم یکی از عوامل مؤثر در اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری بوده که قبل از انتخابات از طریق سخنرانی در ستاد میرحسین موسوی در استان‌های مختلف زمینه‌های بروز آشوب و القای تقلب در انتخابات و همچنین سیاه‌نمایی عملکرد اقتصادی دولت نقش بسزایی داشته است، به‌طوری که روز ۲۵ خرداد سال ۸۸ در خیابان آزادی در درگیری و حمله به مأموران و آتش زدن اماکن دولتی و خصوصی حضور فعال داشته است.»
این روزنامه نگار و تحلیل‌گر، همواره از منتقدان سیاست‌های اقتصادی دولت اصولگرا بوده و شهرویور ماه در آخرین اظهارنظر خود درباره اختلاس گفته است که فسادی به بزرگی پانزده میلیارد دلار در شبکه بانکی ایران وجود دارد.

فشار بر دانشگاه در آستانه مناسبت های دانشجویی - هراس حکومت از ۱۳ آبان و ۱۶ آذر

با نزدیک شدن به مناسبت های دانشجویی چون 13 آبان و 16 آذر، مسوولان انضباطی دانشگاه‌ها و همچنین مسوولان قضایی فعالیت‌های خود را افزایش داده‌اند. در همین راستا در دو هفته گذشته حداقل 3 فعال دانشجویی بازداشت و چندین دانشجو از ورود به دانشگاه منع شده اند.

امید رضایی و پیمان عارف، دو فعال دانشجویی محروم از تحصیل، از جمله بازداشت شدگان این مدت هستند که هنوز علت بازداشت آنها اعلام نشده است.

سحر موسوی، از فعالان سابق دانشجویی دانشگاه آزاد و دانشجوی محروم از تحصیل نیز پیش از این بدون ارائه هرگونه توضیحی، توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود. بازداشت وی در پی احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات رخ داد.

امید رضایی، دانشجوی دانشگاه گیلان دیگر بازداشتی روزهای اخیر بوده است. رضایی که بیش از دو هفته از زمان بازداشتش می‌گذرد، در این مدت تنها تماسی کوتاه با خانواده خود داشته و از بازداشتش خبر داده است.

هنوز از علت بازداشت و اتهامات رضایی اطلاعی در دست نیست، اما یک فعال دانشجویی در دانشگاه گیلان به "روز" گفت که در روزهای گذشته، تعدادی از فعالان این دانشگاه به اداره اطلاعات احضار و ضمن هشدار نسبت به فعالیت‌هایشان، به آن‌ها اعلام شده که در صورت هر گونه تجمع اعتراضی در روزهای 13 آبان یا 16 آذر بازداشت خواهند شد.

محرومیت از تحصیل در پی اعتراضات صنفی

با گذشت حدود یک هفته از اعتراضات صنفی دانشجویان دانشگاه مازندران، برخی گزارش‌ها حکایت از آن دارد که فشارها بر دانشجویان این دانشگاه مجددا افزایش یافته است.

یکی از فعالان دانشجویی این دانشگاه به "روز" گفت: "در سال‌های گذشته دانشجویان دانشگاه مازندران در عرصه دفاع از حقوق ملت بسیار فعال بودند. بعد از کودتای 22 خرداد نیز این دانشگاه شاهد تجمعات گسترده دانشجویان بود؛ اعتراضاتی که باعث تعجب و خشم مقامات امنیتی این استان هم شد. آن‌ها به همین دلیل در دو سال گذشته تمام تلاش خود را کردند تا با بازداشت، اخراج، محرومیت از تحصیل، تهدید و ایجاد جو امنیتی در دانشگاه، این جو را از بین ببرند. در واقع آن‌ها هزینه هرگونه حرکت اعتراضی را تا حد ممکن بالا بردند؛ ضمن آنکه ماموران امنیتی نیز به کرات در دانشگاه حاضر می‌شدند. اما اعتراضات هفته گذشته، باعث شده که آنان تمام رشته‌های خود را پنبه شده ببینند".

دانشجویان دانشگاه مازندران پیش از این در پی مشکلات صنفی، نامه‌ای با بیش از هزار امضا به مسوولان تحویل داده و خواستار رفع مشکلات خود شده بودند. آن‌ها پس از بی پاسخ ماندن این نامه دست به تجمعی اعتراضی زدند که با استقبال دانشجویان همراه شد.

سایت دانشجونیوز نیز در همین زمینه گزارش داده است که "از همان روز تجمع تهدیدها و احضارها به حراست مرکزی اغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد.در آخرین مورد برخی از دانشجویان نیز به دانشگاه ممنوع الورود شده اند".

در همین حال، دانشجویان دانشگاه بین‌المللی قزوین نیز در اعتراض به شرایط نامناسب دانشگاه، دست به تجمع اعتراضی زدند و خواستار بهبود شرایط صنفی دانشگاه شدند.

این دانشجویان ظرف‌های غذای خود را به شکل واژه "اعتراض" در محیط دانشگاه چیده و خواستار بررسی اعتراضات خود توسط مسوولان شده اند.

این در حالی است که فعالان دانشجویی این دانشگاه خبر از آن می‌دهند که نیروهای امنیتی حضور پررنگی در این تجمع داشته‌اند.

با آغاز سال تحصیلی جدید بسیاری از دانشگاه های ایران از جمله دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه زنجان، دانشگاه کردستان، دانشگاه شهر کرد، دانشگاه یزد، دانشگاه مازندران و برخی دانشگاه های دیگر، شاهدتجمعات گسترده دانشجویان در اعتراض به سیاست های جدید وزارت علوم در ارتباط با اجرای طرح های محدود کننده دانشجویان و همچنین شرایط ناگوار صنفی دانشگاه‌ها بوده است.
آرش بهمني از وبسايت روز

Tuesday, October 25, 2011

تجاوز، جنايت، مرگ بر اين ولايت




همه شما این خبر را شنیده ویا خوانده اید: هفته گذشته یک دختر جوان به نام الناز بابازاده، توسط نیروهای بسیج پس از تجاوز به قتل رسید.سه عضو بسیج با سوء استفاده از مدارک شناسایی خود، دختر جوانی را در شهر تبریز ربوده و پس از ضرب و شتم و تعرض و تجاوز به وسیله سلاح گرم او را به قتل رسانده و جسد وی را در بیرون شهر رها کرده اند.
باز هم تجاوز، باز هم گله ای از جنایت پیشگان دستگاه سراپا آلوده خامنه ای خونخوار، برگی دیگر بر پرونده سیاه ولایت فقیه افزودند. بازهم طبل بد آهنگ رسوايی حکومت بر بامها نواخته شد.
روزی نيست که خبرسنگسار، اعدام جوانان، تجاوز جنسی و....  از گوشه و کنار سرزمینمان به گوش نرسد. بدون شک ريشه تمامی اين جنايات و تجاوزها را تنها در لانه مخوف خامنه ای می توان جستجو کرد. سالهاست که تجاوز جنسی به عنوان يک اصل، در قاموس حکومت سر تا پا جنایت ولایت فقیه ، نهادينه شده است.
حال باید از خود بپرسبم که آیا تجاوز به الناز هم مثل ترانه موسوی ، مريم صبری و ابراهيم شريفی جوسازی رسانه های بيگانه است؟ آيا باز هم بايد همچون ماجرای قتل ندا منتظر مستند يا مصاحبه اي دروغين بود؟ آیا با ارعاب و کشت و کشتار جوانان آرامش و امنیت به کشور باز می گردد؟ راستی تا به کی باید در سوگ عزیزانمان بنشینیم؟ تا به کی باید حکومت اوباشان جمهوری اسلامی را تحمل کنیم؟
راستی چرا کاری نمی کنیم؟
رژيمی که دستش برای تمام ملت ايران وجهان رو شده وديگر چيزی برای از دست دادن ندارد ، حالا سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده است. اگر 31 سال همچون گرگی درنده روی جنايت خود را می پوشاند، امروز در تمامی خيابانهای شهر تجاوز علنی ميکند بی آنکه روی آنرا بپوشاند.براستی از حکومتی که والی آن خامنه اي جلاد و سربازان جیره خوارش همچون احمدی نژاد و متجاوزين به نواميس مردم هستند،  بیش از این انتظاری نيست.
حکومت فاشيستی اسلامی دراين سی و یکسال به همه جهانيان ثابت کرد که مستبد ترين استبداد هاست، که روی تمامی استبدادها را سفيد کرده است. چه کسی ميگويد که گرانی اينجاست؟ دوره ارزانيست - چه شرافت ارزان- تن عريان ارزان- و دروغ از همه چيز ارزانتر- و چه تخفيف عظيمی خوردست قيمت يک انسان!!
حال ای ایرانی آزاده و ای هموطن مبارز، گوش کن !
صدای فریاد جوانان به خون غلطیده را می شنوی ؟ صدای ندا ، سهراب ، ترانه ، کیانوش ،  شیرین ، فرزاد و الناز که میخواستند بمانند و خاموش شدند . صدای ضجه دانشجویان در بند و فعالان سیاسی زیر شکنجه و تجاوز در قتلگاه اوین را که در انتظار آزادی لحظه شماری می کنند. به سکینه محمدی آشتیانی بیاندیش که روزهاست چشمهایش را برهم نگذاشته و در انتظار اجرای حکم ضد بشری سنگسار است . زدن سنگ به انسانی که هنوز زنده است ! به زنی که هنوز نفس می کشد ! که مادر است! که عاشق فرزندان بیگناه اش است! که یک عالمه درد دل دارد!... و می گذاریم که فریاد بزند، که ضجه بزند، که اشک بریزد، کمک بخواهد و التماس کند!...
و باز این سئوالها به سراغم می آیند که راستی ما ایرانیان را چه شده است که تا این اندازه تحمل جنایات و سرکوب را داریم چرا کاری نمی کنیم؟ منتظر چه روزی هستیم؟ راستی، تا به کی باید شاهد اعدام جوانان بیگناه ایرانی باشیم؟ از شما آزادیخواهان ایرانی میپرسم تا به کی؟
آری صدای پا ی کوبنده مبارزان راه آزادی را گوش کن که از کوچه و خیابانهای شهرمان آغاز شده و تا پشت در بیت علی خامنه ای جنایت پیشه رسیده است . صدای زوزه این ماده گرگ پیر را در جمع ایادی ناپاکش می شنوی که با آیات منحوسش ، روضه چه کنم چه کنم سر داده و چند ماهی است که به دنبال راه فراری از این جهنم خود ساخته است !
دیروز قطعی برق واینترنت ازترس تهاجم غرب، امروز تعطیلی برای گرمای هوا و فردا اعتصاب بازاریان و حامیان قدیمی ولایت آخوندی و پریشانی خامنه ای از این بلای غیر مترقبه آسمانی .اعتصابی که روزی به حمایت از خمینی در سال 57 بر علیه حکومت برخاست و حالا گریبان علی خامنه ای را گرفته است.
حالا بعد از قیام دانشجویی 78 ، و قیام مردمی خرداد 88 ، وقایع اخیر در زندانهای رژیم، تحریمهای غرب و جامعه ای سراپا خشم و نفرت ازحکومت آخوندی ، چشم ولایت به اعتصاب بازار89 روشن شد. جمهوري ضد بشري وضد ايراني بالاخره كاررابدانجا رساند كه كارد به استخوان حاميان سنتي هم رسيد. تازه خامنه ای خون آشام باید خود را برای این جنگ تمام عیاری که بین جیره خواران دیروز با مواجب گیران امروز درگرفته آماده کند.
ایرانیان آزاده بپاخیزید !
هم اکنون جای درنگ نیست و وقت یکی شدن و اتحاد است . دست جنايتکار را نبايد قطع کرد، بايد ريشه را خشکاند. ریشه ای که 31 سال در لایه های مختلف جامعه پیشرفت کرده و خشکاندن آن مستلزم اتحاد و مبارزه مستمراز داخل و خارج کشور است. حالا که ریشه پوسیده این حکومت فاسد متزلزل شده باید همه اقشار جامعه ائم از دانشجویان ، کارگران ، بازاریان و توده های مبارز و اپوزسیون داخل و خارج جدا از هرگونه رنگ ، پرچم و ایدئولوژی دست در دست یکدیگر متحد شویم و این کابوس شوم را از ریشه نابود کنیم
درود بر مبارزان و آزادیخواهانی که ایران را درچنگال گرگان رها نمیگذارند      افشین کریمی
.

مروری بر رویداد هجده تیر هفتادوهشت


واقعه ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ را میتوان نقطه عطفی در تاریخ جنبش دانشجویی نامید. رویدادی که با یک جرقه آغاز شد و آن، بسته شدن روزنامه سلام بود. درست در زمانیکه قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاده بود و بسیاری از روابط اقتصادی که بین سران نظام بود و مناسباتی که در نهاد قدرت وجود داشت نیز توسط روزنامه های دوم خردادی آن دوره، منتشر شده بود و جامعه این پتانسیل را داشت که اعتراض کند به اینگونه مسائل.
 نمایندگان محافظه کار مجلس پنجم در صدد بودند قانون مطبوعات را تغییر دهند، روزنامه های اصلاح طلب و منتقد را محدود کنند و راه را برای برخورد شدیدتر قوه قضاییه با روزنامه ها و روزنامه نگاران هموار کنند.
 در این میان روزنامه سلام به سردبیری عباس عبدی با انتشار نامه ای از سعید امامی ، طراح اصلی قتلهای سیاسی زنجیره ای پاییز ۱۳۷۷و یکی از مدیران سابق وزارت اطلاعات و تیتری با عنوان « سعید امامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است » باعث شد این روزنامه پس از حدود هشت سال فعالیت در روز ۱۵ خرداد ۱۳۷۸ یعنی ۱۲ سال پیش توسط قوه قضاییه به مدت پنج سال توقیف شود.
 در جریان محاکمه این روزنامه به جز مدعی العموم، چهار شاکی دیگر حضور داشتند: محمود احمدی نژاد استاندار اردبیل در دولت هاشمی رفسنجانی و ریئس جمهور کنونی، کامران دانشجو استاندار اسبق تهران، معاون سیاسی سابق وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات ریاست جمهوری دهم و وزیر علوم فعلی، درویشزاده نماینده مردم دزفول در مجلس پنجم، و حمیدرضا ترقی عضو ارشد حزب موتلفه و نماینده مشهد در مجلس پنجم.
در اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام، تظاهراتی توسط دانشجویان مقیم کوی دانشگاه که خوابگاه اصلی دانشگاه تهران میباشد، به راه افتاد  که با فرا رسیدن شب کم کم این تظاهرات به خیابانهای اطراف کشیده شد.
 در این زمان لباس شخصیهای رژیم به اطراف خوابگاه آمده بودند، به کوی حمله کردند و به ضرب و شتم و تخریب اموال دانشجویان پرداختند که تا صبح ادامه داشت. این حمله،  به اعتراضات گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران و شهرستانها انجامید و دست کم ۳۰۰ نفر بازداشت شدند. در دانشگاه تبریز نیز درگیریهای گسترده ای روی داد که به کشته شدن چندین نفر مانند عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده و تامی حامی فر انجامید.
حسین الله کرم از جمله افرادیست که به عنوان یکی از عاملان اصلی حمله به کوی دانشگاه در ان تاریخ، نامش مطرح میباشد. وی از فرماندهان سپاه و رهبران گروه انصار حزب الله بود و هم اکنون به عنوان وابسته نظامی سفارت جمهوری اسلامی در کشور کرواسی مشغول به کار است.
همچنین در جریان این حمله افرادی مانند سردار نجات، فرمانده سپاه ولی امر به همراه سردار نقدی، سردار ذوالقدر، طرح سرکوب دانشجویان و حتی عزل محمد خاتمی رئیس جمهور وقت را داشتند .
امیر فرشاد ابراهیمی، دبیر سیاسی پیشین گروه حزب الله، که هم اکنون از منتقدین حکومت جمهوری اسلامی میباشد میگوید؛ حسین الله کرم به عنوان رهبر گروهای حزب الله شناخته شده که البته انصار حزب الله یکی از این گروه هاست و حزب الله شاخه های مختلف دارد. هر چند عامل اصلی حمله به کوی دانشگاه شخص رهبری میباشد ولی ایشان نقش مهمی در هدایت نیروهای حزب الله به داخل کوی و وقایعی که بعد از آن اتفاق افتاد داشت.
موضوع جالب دیگر اینکه شورای امنیت ملی کشور در بیانیه ای مدیریت نابخردانه الله کرم را در هدایت نیروهای لباس شخصی به داخل کوی و وقایع پس از آن زیر سوال میبرد.
حال این پرسش مطرح میشود که چرا حکومت با توجه به معدود بودن معترضان و اعتراضهای آنها اینچنین برخورد شدیدی با این گروه داشت؟
جمهوری اسلامی بر اساس تجربیاتش در برخرد با مخالفین، همانند سرکوب سازمان مجاهدین و گروه های چپ در دهه شصت، میداند اگر اجازه بروز انتقاد را بدهد، قطعا اعتراضات به صورت توده ای در میاید آن هم زمانیکه قشر دانشجو که عموما وابستگی به جایی ندارد و مطالبات روز جامعه را بیان میکند، هدایت کننده جریانهای اعتراضی باشد و به این دلیل اعتراضات را در نطفه سرکوب میکند.

جالب اینکه رهبر جمهوری اسلامی، بدلیل فریب افکار عمومی و بر انگیختن بیشتر نیروهایش علیه این جنبش، طی سخنرانی و تظاهر به مظلومیت، اعلام میکند که اگر یک دانشجو فریب خرده، حرفی زده، کاری کرده من از او صرف نظر میکنم، اگر عکس مرا آتش زدند، پاره کردند سکوت کنید و در برابر حرکتی مثل اهانت به رهبری که خون شما را به جوش می آورد سکوت کنید. که در عمل عکس آن اتفاق میافتد. چندین تن از دانشجویان از جمله احمد باطبی، منوچهر و اکبر محمدی به خاطر به راه انداختن تظاهرات به اعدام محکوم میشوند که این احکام بعدا به
حبسهای طولانی مدت بدل شد و اکبر محمدی در زندان در گذشت.
 در این میان نه تنها هیچکدام از اعضا و فرماندهان انصار و حزب الله محاکمه نشدند، دادگاه تنها یک سرباز نیروی انتظامی را بخاطر دزدیدن یک ریشتراش از خوابگاه دانشجویان محکوم کرد.
همچنین پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، نیروهای لباس شخصی و همچنین گارد ویژه نیروهای انتظامی به همراه یگان ویژه سپاه پاسداران، شامگاه بیست و چهارم خردادماه به کوی دانشگاه تهران حمله کردند و بیش از صد تن از دانشجویان را بازداشت کردند. بعضی از منابع خبری نیز از کشته شدن پنج تن از دانشجویان به دست مهاجمان خبر دادند.
این بار نیز قربانیان و دانشجویان آسیب دیده کوی دانشگاه در جایگاه متهم قرار گرفتند. از طرف نهادهای قضایی جمهوری اسلامی حکم قضایی صادر شد و ۱۴ تن از دانشجویان با احکام قضایی مانند حبس، جریمه و شلاق روبرو شدند.
به امید محاکمه سیاسی و حقوقی مسولین و رهبران جنایتکار جمهوری اسلامی توسط مردم ایران و زندگی در ایرانی آزاد.
هفتم ژوئیه 2011
۱۷ تیر ۱۳۹۰
افشین کریمی