Friday, May 20, 2011

بر اثر ضرب و شتم توسط یک زندانی، پرده گوش عیسی سحر خیز پاره شد

تحول سبز: مهدی سحرخیز به خودنویس گفت که پرده گوش پدرش در اثر ضربه یک زندانی پاره شده است. ضارب یکی از «شرور»های زندانی در بند سیاسی رجایی‌شهر است که حدود دو هفته‌ پیش در درگیری با عیسی سحرخیز توی گوش این روزنامه‌نگار زده است. به گفته مهدی سحرخیز، پدرش و گروهی دیگر از زندانیان در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت نا امن زندان و سهل‌انگاری در معالجه سحرخیز، دست به اعتصاب غذای نامحدود زده‌اند.
عیسی سحرخیز برای چندمین بار قربانی خشونت شد. او که سال‌ها پیش مورد حمله دادستان فعلی کشور قرار گرفته بود (پرتاب قندان و گاز گرفتن توسط محسنی اژه‌ای)، پس از انتخابات دستگیر و به خاطر ضرب و جرح توسط بازجویانش تا مدت‌ها تحت درمان بود.
سحرخیز این بار به‌وسیله یکی از زندانیان «شرور» که به بند سیاسی منتقل شده بود مورد حمله قرار گرفت که به خاطر شدت ضربه، دچار پارگی پرده گوش شده است.
مهدی سحرخیز، پسر این روزنامه‌نگار که ساکن نیویورک است به خودنویس گفت علیرغم قول مقامات زندان، هنوز هیچ پزشکی به دیدار سحرخیز نرفته است و خانواده او نیز در دیدار روز پنجشنبه متوجه این مساله شده است.
مهدی سحرخیز همچنین گفت که پدرش به همراه چند زندانی دیگر از جمله کیوان صمیمی در اعتراض به وضع موجود در زندان از ۶ روز پیش دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است. او همچنین گفت که به خاطر محدودیت در ارتباط خانواده با پدرش و تعطیلی‌های آینده در روز ملاقات آقایان زندانی، و همچنین محدودیت تماس تلفنی که از سوی مسوولان بر زندانیان تحمیل شده، تا نزدیک به یک ماه بعد نمی‌توانند هیچ خبری از عیسی سحرخیز داشته باشند که موجب افزایش نگرانی اعضای خانواده او شده است. سحرخیز با وجود تقاضای خانواده، حاضر به شکستن اعتصاب غذای خود نشده و بنا به گفته همسرش، بیش از ۶ کیلو در طی ۶ روز گذشته وزن کم کرده است.
مهدی سحرخیز در پایان به خودنویس گفت که مجید توکلی دیروز به اصرار اطرافیان اعتصاب غذایخود را شکسته است.

Thursday, May 19, 2011

برای قاضی و بازجویم دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند

دل نوشته نسرین ستوده برای پسر سه ساله اش:

برای قاضی و بازجویم دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند

دل نوشته نسرین ستوده برای پسر سه ساله اش:
ندای سبز آزادی: نسرین ستوده، حقوقدان و فعال جنبش زنان، که بیش از ۹ ماه است در زندان اوین به سر می برد، نامه ای به پسر سه ساله اش  نیما نوشته است.
به گزارش سایت مدرسه فمینیستی او به دلیل عدم دسترسی به کاغذ در زندان، این نامه را بر روی دستمال کاغذی به نگارش درآورده است. این نامه در اسفند گذشته نگاشته شده است.
وی در بخشی از این نامه می نویسد:هیچ «کاری» حق ندارد اینقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی ۶ ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.
او در این نامه که درک آن را باید به آینده فرزندش و فرزندان ایران زمین واگذار کند می نویسد:عزیزم، آنچه در پرونده‌های قضایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب یا بد نیست، که از این بابت وکلایم در دفاع بی‌نظیرشان سنگ تمام گذاشتند، بلکه معصومیت و مظلومیت انسان‌هایی است که در چرخ دنده‌ی چنین آرای عجیب و غریبی له مِی‌شوند. آن معصومیت قطعا برنده‌ی بازی است. برای همین از معصومیت کودکانه‌ات می‌خواهم برای آزادی همه‌ی زندانیان بی‌گناه، و نه فقط زندانیان سیاسی دعا کنی.
نسرین ستوده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور شد و همچنین به اتهام بدحجابی در یک فیلم سخنرانی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.
نیمای عزیزم، سلام
نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمی‌توانم برایت بگویم از کجا برایت نامه می‌نویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و … تصویری در ذهن نداری.
از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آینده‌ات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمی‌تواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اینقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی ۶ ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.
با تو چه بگویم که هفته‌ی گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لب‌های کوچک‌ات بوسه‌ای کودکانه بر دست هایم زدی…
نیمای عزیزم!
در طول ۶ ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.
نیما جان!
بارها در پرونده‌های مربوط به حضانت کودکان، دادگاه‌ها چنین رای داده‌اند که نمی‌توانند ملاقات کودک ۳ ساله را برای ۲۴ ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهم‌ترین استناد دادگاه‌ها به سن چنین کودکانی است که نمی‌توانند ۲۴ ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.
اما همین دستگاه قضایی می‌تواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور می‌کند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!
البته که دلم نمی‌خواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبوده‌ام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بوده‌ام، اشاره کنم.
البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبه‌هایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفه‌ی اصلی هر وکیلی است، شایسته ۱۱ سال حبس شناخته شده‌ام.
اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانه‌ای را دریافت کرده‌ام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.
ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرام‌ام.
ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشته‌ام، به دلیل حکم سنگین‌ام به خود می‌بالم. زیرا دوست‌تر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگین‌تر از آنان دریافت کنم.
حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمی‌توانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمی‌دانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.
عزیزم، آنچه در چنین پرونده‌هایی برنده‌ی نهایی است، دفاع قضایی خوب یا بد نیست، که از این بابت وکلایم در دفاع بی‌نظیرشان سنگ تمام گذاشتند، بلکه معصومیت و مظلومیت انسان‌هایی است که در چرخ دنده‌ی چنین آرای عجیب و غریبی له مِی‌شوند. آن معصومیت قطعا برنده‌ی بازی است. برای همین از معصومیت کودکانه‌ات می‌خواهم برای آزادی همه‌ی زندانیان بی‌گناه، و نه فقط زندانیان سیاسی دعا کنی.
به امید روزهای‌ بهتر
مامان نسرین
اسفند ۸۹

org-z1305749643578175f4cf5fa6c438d7d36fdfbf95c75eb4bb50.jpg

مستند قانونی بازداشت خانگی پدر و مادرم چیست؟

ادداشتی از فرزند مهدی کروبی

مستند قانونی بازداشت خانگی پدر و مادرم چیست؟

یادداشتی از فرزند مهدی کروبی
ندای سبز آزادی: در پی انتشار اخبار چندی پیش برخی رسانه ها مبنی بر “سکته قلبی مهدی کروبی”، پسر وی (محمد تقی)، طی یادداشتی در وبگاه خود، به دستگاه قضایی کشور هشدار داد تا در مورد اِعمال محدودیت های پیش آمده، باید پاسخگو باشد.
در یادداشت این استاد دانشگاه در وب گاه شخصی اش آمده است:
“… در یکی از سایت های وابسته به جریان حاکم خبری مبنی بر سکته قلبی پدرم منتشر شد. انتشار این خبر موجب نگرانی خانواده و مردم شریف و بزرگوار ایران نسبت به وضعیت سلامت ایشان شد. بعد از پیگیری موضوع مقامات امنیتی به خانواده اطمینان دادند که خبر مذکور کذب محض است و ایشان در صحت و سلامتی کامل به سر می برند. با وجود آنکه از وضعیت جسمی ایشان مطمئن هستیم اما برای اطمینان منتظر دیدار و یا حداقل یک تماس کوتاه تلفنی پدر با یکی از افراد خانواده ایم.
صرف نظر از ظالمانه و یا عادلانه بودن شرائط تحمیل شده موجود، وظائف قانونی مقامات قضائی را مطابق اصل ۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی که قوه قضاییه را قوه‌‌ای مستقل ، پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسؤول تحقق بخشیدن به عدالت میداند را یکبار دیگر یاد آور می شوم. حمایت از حق دادخواهی، استقلال قضایی، عدالت کیفری ، محاکمه عادلانه و … در اصول مختلف قانون اساسی تضمین شده است.
از مقامات قضایی می پرسم کدام یک از موارد فوق در قبال این بزرگواران تاکنون رعایت گردیده است؟ از ابتدا تاکنون مقامات امنیتی همواره بر حصر خانگی تاکید می کنند اما براستی این حصر است یا زندان ؟ در این کشور سابقه حصر خانگی یزرگانی نظیر مرحوم مدرس، مرحوم دکتر مصدق و مرحوم آیت الله منتظری اعمال گردیده است و در تمامی موارد با حفظ شان آن عزیزان تنها ارتباط آنان با جامعه از طرق مختلف محدود شده است.
مطلبی جامع و تطبیقی در باب حصر خانگی در نظام های حقوقی معاصر نگاشته ام که ان شالله در آینده نزدیک منتشر خواهم کرد. اما در این نوشتار کوتاه صرفا می خواهم بدانم مستند قانونی بازداشت خانگی این عزیزان چیست؟
اتهام آنان چه بوده تا بدین وسیله بتواند وسایل دفاع مناسب را تهیه نماید؟ براستی در کدام محکمه صالحه به جرایم آنان رسیدگی شده و سپس حکم محکومیت و محرومیت از حقوق اولیه صادر شده است؟
بسیاری از دوستان و اعضای خانواده بعد ازسپری شدن سه ماه امیدوارند قوه قضائیه مطابق شان و وظیفه قانونی خود نسبت به محدودیت های اعمال شده بطور ماهوی و شکلی پاسخگو باشد.”
 

جوانترین زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین چه کسانی هستند؟

ندای سبز آزادی: ایوب قنبرپوریان و روح الله میرزاخانی جوانترین زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین محسوب می شوند .قنبرپوریان به تازگی به رجایی شهر منتقل شده است.
به گزارش کلمه، روح الله میرزا خانی ۱۹ ساله از جوانترین زندانیان حوادث انتخابات در بند ۳۵۰ زندان اوین، بزرگترین بند زندانیان سیاسی کشور هم اکنون در میان بیش از ۱۷۰ زندانی دیگر این بند به سر می برد.
روح الله میرزاخانی ، ۱۹ ساله به اتهام اجتماع و تبانی بر ضد امنیت ملی از آذر ماه سال گذشته در زندان اوین است . او هنوز بلاتکلیف است و هیچ دادگاهی برایش برگزار نشده است .
ایوب قنبر پوریان نیز که به تازگی از بند ۳۵۰ اوین منتقل شده، به اتهام اخلال در نظم و اقدام علیه امنیت ملی به سه سال و چهار ماه حبس محکوم شده است . این جوان ۲۰ ساله در یکی از تظاهرات های مسالمت آمیز مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات ۱۳۸۸ بازداشت و روانه زندان شد .
وی اهل یکی از روستاهای کوه دشت لرستان است که در تهران به عنوان کارگر ساختمان مشغول به کار بوده است . ایوب سرپرست خانواده بوده و در تمام ماههای گذشته ،خانواده اش بدون حضور او با مشکلات مالی فراوان دست به گریبان بوده اند.
او مدتی در بند دو الف سپاه نگه داری شد و مدتها در بند ۳۵۰ زندان اوین به همراه تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی نگهداری می شد و سپس به رجایی شهر انتقال یافت.

 

Wednesday, May 18, 2011

Stupid Ahmadinejad-Funny


Stupid Ahmadinejad-Funny

73,619
Uploaded by on Feb 24, 2008
He is a foolish president.
  • likes, 20 dislikes

The Supreme Leader

The Supreme Leader

"They are not going to answer your greeting," begins a poem that Iran's Supreme Leader, Ayatollah Ali Khamenei, knows well, and loved once. "Nobody is going to raise his head to answer a question or to see a friend." The verse was written in the time of the shah, in the 1950s, when Khamenei was a young, idealistic Shia cleric who shared with its hard-drinking author a sense of claustrophobic alienation and deep frustration. "Winter," by Mehdi Akhavan Sales, is about as vivid a metaphor for oppression—externally imposed, but deeply internalized—as you can find:
Now, in this summer of 2009 in the overheated air of Tehran's stifling streets, it is Khamenei himself who has come to symbolize for millions of Iranians that cold, hard weight of authority. (Story continued below...)
What is unfolding in Iran is no simple confrontation between tyranny and freedom. The protests, wave upon wave of them, have not overturned the regime, nor have they sought to do so. But 30 years after the Islamic Revolution overthrew the shah, they have remade the country's political landscape. They have eroded if not destroyed the credibility—forget infallibility—of Iran's theocratic leadership. And they have done so, in large measure, because of who this Supreme Leader is.
Like all revolutions, this one is a complicated contest of wills and visions, ambitions and grudges, with marchers and martyrs on the streets and Machiavellian conspirators behind closed doors. You have seen the shaky cell-phone videos that still escape the censors: the hundreds of thousands of people walking solemnly, silently, relentlessly through Tehran; the militia motorcycle gangs swinging truncheons; the occasional outbreaks of violence against government forces and buildings. You have seen, probably more than you would like, the sunken eyes and disconcerting grin of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad, whose reelection in a supposed landslide brought on the crisis. Amid the crowds you've also watched the relatively unfamiliar face of the challenger, Mir Hossein Mousavi, which in person and on posters has become an icon of hope.
In this kinetic, kaleidoscopic rush of images, however, Khamenei's appearances on state television have often seemed like static interludes. For Westerners who remember the first Supreme Leader, the fiery old Ayatollah Ruhollah Khomeini, Khamenei can seem a rather wan successor. On TV he is almost entirely without charisma, and early on was considered by some almost an accidental ayatollah, keeping the chair warm until someone better came along. For two decades he has maintained his position not through force of personality or even religious authority but by balancing factions, playing sides and portraying himself as above the fray.
In fact, he never was. And over the past four years, critics say, like a rich old man who starts to let servants run his life, he has indulged and defended Ahmadinejad, the most divisive figure in the country. "Like anyone who is in power for such a long time, Khamenei loves to be revered," says a politician who has known him for more than 40 years. Like most Iranians, he asked for anonymity to discuss the subject, the most sensitive in Iran. "It's amazing how much people can be deceived by flattery. This man, Ahmadinejad, is destroying the whole system of the Islamic Republic, which includes Mr. Khamenei. But Mr. Khamenei supports him because he sits like a mouse in front of him and kisses his feet."

متهم شدن مشایی به تلاش برای تماس با آمریکا

متهم شدن مشایی به تلاش برای تماس با آمریکا

به روز شده:  16:31 گرينويچ - چهارشنبه 18 مه 2011 - 28 اردیبهشت 1390
اخیرا تعدادی از منتقدان آقای مشایی او را به اقدامات ضد امنیتی گوناگون متهم کرده اند
دو نماینده جناح اکثریت مجلس ایران اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی نژاد و همفکران او را متهم کردند که در صدد ارتباط با آمریکا و دشمنان خارجی حکومت ایران هستند.
اظهارات آقایان فدایی و سروری، امروز ۲۸ اردیبهشت (۱۸ مه)، به ترتیب در خبرگزاری های مهر و فارس منتشر شده و در برگیرنده انتقاداتی بسیار تند علیه "جریان انحرافی" است. "جریان انحرافی" اصطلاحی است که از سوی محافظه کاران منتقد دولت، برای اشاره به آقای مشایی و همفکرانش به کار می رود.
آقای فدایی در بخش دیگری از سخنان خود، ادعا کرده که این جریان برای برقراری ارتباط با "سرویس های جاسوسی بیگانه" می کوشد و آقای سروری نیز وعده داده که در آینده "ارتباط جریان انحرافی با دشمنان و بیگانگان شفاف‌تر از امروز خواهد شد و مردم نیز به روابط‌ پنهانی پی‌خواهند برد".
اخیرا تازه ترین شماره هفته نامه شما، ارگان جمعیت موتلفه اسلامی، اظهارات محمدتقی مصباح یزدی را به چاپ رسانده بود که آقای مشایی را تلویحا به "ارتباط با برخی از مقامات خارجی" متهم می کرد.
آقای مصباح یزدی، که از مهمترین نظریه پردازان حکومت ایران محسوب می شود، در ادامه سخنان خود گفته بود: "ایشان سفرهای متعددی به کشورهای خارجی، اعم از شرق و غرب داشته و با بالاترین شخصیت‌های آن کشورها ملاقات کرده و اخبارش هم در هیچ‌ جا منعکس نشده است."
محمد تقی مصباح یزدی در ادامه افزوده بود: "اگر قضیه به همین شکل پیش برود و قدرت و ریاست هم دست چنین فردی بیفتد، بودجه مملکت هم در اختیارش قرار بگیرد و به احتمال ۹۹ درصد کمک‌های خارجی هم به آن ضمیمه شود، ببینید چه بساطی در کشور راه می‌افتد و چگونه در میان جوانان جا می‌افتد که کسی در مملکت سر کار است، بالاتر از ولی‌فقیه است و اصلاً خودش با امام زمان ارتباط دارد."
"در آینده ارتباط جریان انحرافی با دشمنان و بیگانگان شفاف‌تر از امروز خواهد شد و مردم نیز به روابط‌های پنهانی پی‌خواهند برد "
پرویز سروری، نماینده تهران در مجلس هشتم
یک هفته پیش، روزنامه کیهان نیز با طرح ادعای همکاری برخی از منسوبان محمود احمدی نژاد با افراد متهم به ارتباط با مقام های آمریکایی، از آنها خواسته بود تا از رفتار "غیرشفاف" در این زمینه بپرهیزند.
این روزنامه که مدیر مسئول آن توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران تعیین می شود، در سرمقاله خود از "رفتارهای پرخطر" برخی همکاران رئیس جمهوری که "به اسم تعامل با ایرانیان مقیم خارج از کشور" انجام می شود، انتقاد کرده بود.
انتقاد کیهان در شرایطی مطرح می شد که مجلس ایران به تازگی بودجه پیشنهادی دولت برای "شورای ایرانیان مقیم خارج از کشور" به ریاست اسفندیار رحیم مشایی را به علت "استفاده ناصحیح از اعتبارات" حذف کرده بود.
یک ماه پیش، روزنامه جوان نزدیک به سپاه پاسداران ایران نوشته بود که "جریان انحرافی اصولگرایان" در سال جاری، پیگیری موضوعاتی همچون "ارتباط با آمریکا" و "دفاع از تبادل سوخت هسته‌ای" را در دستور کار خود قرار داده است.
عده ای از مدافعان دولت دهم، اتهامات طرح شده علیه اسفندیار رحیم مشایی در زمینه های مختلف را تلاشی هدایت شده از سوی رقبای محافظه کار آقای احمدی نژاد برای تضعیف رئیس دولت می دانند.
۱۰ روز پیش روزنامه آمریکایی واشنگتن ‌پست با اشاره به خبرهایی غیر رسمی در مورد "تلاش های اسفندیار رحیم مشایی برای گشودن باب مذاکره با آمریکا" نوشته بود که آقای مشایی "علائم متعددی فرستاده مبنی بر اینکه مایل به دیدار با مقام های آمریکایی است".
"ایشان سفرهای متعددی به کشورهای خارجی، اعم از شرق و غرب داشته و با بالاترین شخصیت‌های آن کشورها ملاقات کرده و اخبارش هم در هیچ‌ جا منعکس نشده است"
محمد تقی مصباح یزدی درباره اسفندیار رحیم مشایی
این روزنامه در ادامه، به نقل از برخی "مقام های آمریکایی" آورده بود که دولت باراک اوباما تاکنون از تلاش های رئیس دفتر محمود احمدی نژاد برای مذاکره استقبال نکرده، "احتمالا به این علت که برای واشنگتن مشخص نیست که آقای مشایی چه کسانی را [در حکومت ایران] نمایندگی می کند و هدف او برای مذاکره ممکن است چه باشد."
این روزنامه آمریکایی همچنین اظهارات "یک مقام ارشد دولت آمریکا" را نقل کرده بود که اعتقاد داشت "محمود احمدی نژاد علاقه مند است تا در خارج از ایران به رسمیت شناخته شود و مشایی ابزار او برای انجام این کار است."
واشنگتن پست افزوده بود: "اگرچه باراک اوباما هرگز از دعوت خود از ایران برای مذاکره صرف نظر نکرده، اما مذاکره کردن با یک جناح واحد در ایران، اقدامی پر مخاطره است."
تاکنون هیچ منبع دیگری ادعاهای واشنگتن پست را در مورد تلاش های آقای مشایی برای نزدیک شدن به مقام های آمریکایی تایید نکرده است.

در این زمینه بیشتر بخوانید

Tuesday, May 17, 2011

اعدام

نیم نگاهی به افرادی که در کودتای 22 خرداد نقش مهمی داشتند:بخش:4

محمدعلی جعفری فرمانده سپاه : محمدعلی جعفری متولد سال 1336 در یزد است. وی همچنین به نام علی جعفری یا عزیز جعفری شناخته می شود. وی تحصیلات خود تا مقطع دبیرستان را در یزد به پایان رساند و در سال 1356، در رشته معماری دانشگاه قبول شد و در آستانه پیروزی انقلاب دستگیر و به زندان افتاد. جعفری در سال 1358 به عنوان نماینده دانشكده در انجمن اسلامی دانشگاه تهران حضور داشت و در اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 در تهران نیز فعال بود. او پس از تعطیل دانشگاه، مدتی در جریان انقلاب فرهنگی فعال بود و پس از شروع جنگ به عنوان یك بسیجی عازم جبهه‌ها شد و در سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. گفته می شد وی مدتی نیز محافظ آیت الله روح الله خاتمی پدر محمد خاتمی بود.  
وی پس از مدتی به عنوان فرمانده قرارگاه عملیات غرب و جنوب تعیین شد و از جمله مسوولیت های نظامی آن، فرماندهی تیپ عاشورا، فرماندهی قرارگاه قدس، فرماندهی قرارگاه نجف و معاونت عملیات سپاه سوسنگرد بود. وی معاونت عملیات ستاد مشترك سپاه و جانشین نیروی زمینی نیز بوده است. محمد علی جعفری در سال 1371 موفق به اخذ مدرك كارشناسی ارشد در رشته معماری شد. سپس به تحصیل دوره فرماندهی و ستاد در سال‌های 71 و 72 در دانشگاه جنگ سپاه گذراند و مدتی نیز در دوره‌های دافوس سپاه به تدریس مشغول بود
وی از سال 1371 همزمان با تحصیل مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی سپاه را به مدت 13 سال بر عهده گرفت، كه در 5 سال آخر آن، مسئولیت فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران نیز بر عهده وی بود. در این مدت با شعار جوانگرایی در فرماندهی سپاه، بخش زیادی از فرماندهان قدیمی سپاه را کنار گذاشت. جعفری پیش از عهده دار شدن فرماندهی سپاه پاسداران دو سال ریاست مركز تحقیقات راهبردی سپاه را اداره کرد و در سال 86 ناگهان با برکناری رحیم صفوی به فرماندهی سپاه رسید.  

محمد حسین زاده حجازی جانشین فرمانده سپاه: سید محمد حسین زاده حجازی، متولد سال 1335 در اصفهان است. و پیش از انقلاب مدت کوتاهی بازداشت و از دانشگاه اخراج شد. سید محمد حجازی از بدو انقلاب به عضویت سپاه در آمد و در سرکوب نیروهای سیاسی و مردم در مناطق آشوب زده کردستان و آذربایجان غربی فعال بود. وی در دوران جنگ به امر اعزام نیروهای مردمی پرداخت. از این رو مسوول اعزام نیرو به جبهه های جنوب بود.
مدتی نیز در سنگر مسوول ستاد سپاه منطقه دوم کشوری خدمت کرد. پس از آن جانشین فرمانده سپاه منطقه چهارم کشوری، جانشین قرارگاه عملیاتی سلمان در جبهه های میانی و غربی، جانشین فرمانده قرارگاه قدس سپاه تا پایان دوران دفاع مقدس بود. پس از پایان جنگ، معاون هماهنگ کننده نیروی مقاومت بسیج شد؛ تا آن که در سال 1376 به سمت معاون نیروی انسانی نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.
وی پس از احراز مسوولیت معاون هماهنگ کننده فرماندهی کل سپاه، به مدت ده سال فرمانده نیروی مقاومت بسیج بود. وی با حکم جعفری به قائم مقامی سپاه و همچنین با حفظ سمت به عنوان فرماندهی قرارگاه ثارالله سپاه انتخاب شد. این نیرو نقش اساسی در سرکوب مردم در جریان کودتا و اعتراضات پس از آن به عهده داشته است.  مقر این نیرو در حد فاصل ده ونک و اوین در شمال تهران قرار دارد، و به عنوان مسئول حفظ امنیت پایتخت است. ‏
فرمانده اين قرارگاه، فرماندار نظامي تهران است. در ساختار سپاه پاسداران به ویژه در سال های اخیر و به خاطر خطری که مسئولان امنیتی نسبت شورش ها شهری احساس می کردند این قرارگاه از اهمیتی ویژه برخوردار شد و خصلت امنیتی نیز پیدا کرد. فرماندهی این قرارگاه را در بدو تاسیس فرماندهان ارشد سپاه به عهده داشته اند. در دوران خاتمی محمد علی جعفری به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه هدایت این قرارگاه را به عهده داشت.  از سال 84 تا 86 پاسدار زاهدی فرماندهی نیروی زمینی و قرارگاه ثار الله را به عهده داشت.
حجازی در دورن خاتمی فرماندهی ‏بسیج  کشور را بر عهده داشت و به عقیده برخی «اصلاح طلبان»، وی یکی از افراد موثر در بحران  سازی های پیش روی ‏دولت خاتمی بود. وی به طور مشخص، به همکاری با فرایند ورود بسیج  به منازعات سیاسی و سکوت تاییدآمیز در مقابل ‏عضویت بسیجیان در گرو های ضربتی چون  "انصارحزب الله" متهم بود. ‏


سعید مرتضوی:   سعید مرتضوی در سال 1346 در شهرستان میبد به دنیا آمد .  تحصیلاتش را در همانجا آغاز کرد و در دوران جنگ به بسیج پیوست. وی سپس به عنوان سهمیه بسیج به دانشگاه آزاد اسلامی واحد تفت راه یافت و از همان جا در سال 1365  به عنوان ضابط قضایی طرح كوثر در دادگستری استان یزد شروع به کار کرد.
پس از چندی به شهربابک رفت و به عنوان دادیار در این شهر مشغول به کار شد و به سرعت به عنوان مسئول واحد اجرای احکام منصوب شد  . وی در سن نوزده سالگی دادیار شد و پس از نه ماه در سن بیست سالگی به مقام ریاست دادگاه حقوقی دو مستقل رسید ! او پنج سال رئیس دادگستری این شهر در استان کرمان بود. در همین دوران بخاطر یک افتضاح اخلاقی پرونده ای قضایی برای او تشکیل شد؛ پرونده ای که مدتها در دادگاه انتظامی قضات او را گرفتار کرد اما همین موضوع باعث شد به تهران بیاید و مشکل خود را با کمک پسر شیخ محمد یزدی حل کند.  
در همین دوره، مرتضوی توسط بادامچیان معاونت سیاسی قوه قضائیه به کار گرفته شد. در دوره حکومت شیخ محمد یزدی و موتلفه در قوه قضائیه تصفیه گسترده ای صورت گرفت و بسیاری از قضات و دادیاران و مستشاران و سایر مقامات قوه قضائیه که از قبل از انقلاب در این قوه مشغول کار بودند کنار گذاشته شدند و گروهی از قضات جوان که اکثرا سهمیه جنگی و بسیج بودند و غالبا در سنین زیر سی سال بودند، به عنوان قاضی وارد دستگاه قضائی شدند .
سعید مرتضوی که تازه از شهرستان آمده بود، توسط تیم جدیدی که دستگاه قضایی را اداره می کرد جذب شد و به سرعت به یکی از پلید ترین قضات دستگاه قضایی تبدیل شد.  مرتضوی پس از ورود به تهران در سال 1373 رئیس شعبه 9 دادگاه عمومی تهران شد و مدتی بعد به شعبه 34  مجتمع قضایی ویژه کارکنان دولت منتقل شد. پس از آن مرتضوی که هنوز در حال تحصیل بود و گفته می شد در دوره فوق لیسانس حقوق دانشگاه آزاد درس می خواند و هنوز سی ساله نشده بود، رئیس شعبه 1410 یا دادگاه مطبوعات شد. او در این مسئولیت120 نشریه مختلف را در طول هشت سال توقیف و بسیاری را به زندان و شلاق و جریمه نقدی و ... محکوم کرد. 
یکی از مهم ترین پرونده های قاضی مرتضوی که همیشه او را در موقعیت یک متهم به قتل قرار داده است، قتل زهرا کاظمی، عکاس ایرانی - کانادایی بود که در تیرماه سال 1382 پس از یک دستگیری در حین عکاسی، توسط مرتضوی بازجویی شد و در حین بازجویی با ضربه مغزی کشته شد.
وی پس از ارتکاب این قتل و نشان دادن عبودیت خود به خامنه ای با اشاره او و دفترش توسط هاشمی شاهرودی به سمت دادستان انقلاب و عمومی مرکز انتخاب شد و به قدرت بلامنازعی در قوه قضاییه تبدیل شد. گفته  می شود سیاست گذار واقعی قوه قضاییه اوست و نه هاشمی. وی این روزها با حمایت خامنه ای و اصغر حجازی به یکی از قدرتمند ترین چهره های کودتا  تبدیل شده است و به جز خامنه ای و  دفتر او به کسی پاسخگو نیست.

نیم نگاهی به افرادی که در کودتای 22 خرداد نقش مهمی داشتند:بخش:3

احمد سالک : احمد سالک، متولد ۱۳۲۵ در شهر اصفهان است. وی در دوران شاه مدت کوتاهی در زندان بود که سابقه‌ی خوبی هم نداشت. پس از پیروزی انقلاب در سال ۵۸ او به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان رسید و پس از برکناری حجت‌ الاسلام امیر مجد اولین فرمانده بسیج مستضعفان، وی به فرماندهی این نهاد برگزیده شد. وی پس از آن به فرماندهی کمیته‌های انقلاب اسلامی رسید و سه دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بود. سالک همچنین در وزارت خارجه رژیم ، مسئولیت ارتباط با نهضت هاى آزادیبخش را به عهده داشت و از این طریق در صدور بحران و تروریسم مستقیماً مشارکت داشت. وی به خاطر تجربیاتی که در این امر کسب کرده بود دهسال در دوران خمینی و خامنه‌ای نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس را به عهده داشت. سپاه قدس در بسط و توسعه‌‌ی تروریسم در خارج از کشور فعالیت می‌کند. سالک همچنین در دوران خامنه‌ای نزدیک به شش سال نمایندگی ولی فقیه در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران را عهده‌دار بود. در این دوران که با ریاست جمهوری خاتمی هم‌زمان بود، حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران یکی از نهادی مرتبط با سازمان اطلاعات موازی بود که نقش مهمی در سرکوبی جنبش و نیروهای سیاسی به عهده داشت. وی یکی از دشمنان آیت‌الله منتظری است و در روزهای اخیر در بسیج طلبه‌های قم برای نوشتن نامه علیه رفسنجانی مشارکت مستقیم داشته است. سالک در دولت احمدی نژاد به دبیری هیات عالی گزینش رسید و پس از وقفه‌ای چند ساله طرح «گزینش مدیران» را از سر گرفت.
وی در خردادماه ۸۷ سخنگوی جامعه روحانیت مبارز شد. سالک همچنین معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت یکی از ارگان‌های صدور بحران و تروریسم رژیم را عهده ‌دار است.  
وی یکی از اعضای «هیأت نظارت بر انتخابات» دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری منتخب شورای نگهبان بود و تمامی تلاش خود را برای بیرون آوردن احمدی‌نژاد از صندوق به خرج داد. وی یکی از مدافعان تز توطئه‌ی «انقلاب مخملی» در سال‌های گذشته بود. کودتاچیان با طرح چنین ادعاهایی پیشاپیش تصمیم‌ خود برای کودتا به منظور جلوگیری از انتخاب کاندیدای جناح مقابل را گرفته بودند. گفته می شود وی در سرپرستی بازجویی ها و همچنین گرفتن اعترافات نقش مستقیم دارد.
سالک به عنوان نماینده خامنه‌ای در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران در همایش یك روزه ولایت و خبرگان رهبری كه در شهرستان دورود برگزار شد از «فعالیت کمیته پنج‌ نفره‌ای برای نفوذ دادن افراد خاص به خبرگان و در نهایت به انحراف کشیدن آن و فروپاشی نظام اسلامی» خبر داد. بایستی توجه داد منظور سالک از «نفوذ دادن» افراد خاص به مجلس خبرگان مجتهدانی چون محمدرضا توسلی رئیس دفتر خمینی، محمدرضا عباسی‌فرد، اسدالله کیان‌ ارثی، سید محسن موسوی تبریزی، مجید انصاری و... بود که به جز توسلی صلاحیت بقیه رد شده و امکان شرکت در انتخابات را نیافتند. عباسی فرد 12 سال عضو شورای نگهبان، 8 سال عضو خبرگان، عضویت در هیئت رئیسه مجلس خبرگان 8 سال نماینده مجلس، رئیس دیوان
  عدالت اداری، معاون اجرایی قوه قضاییه، مشاور رئیس جمهور و مشاور رئیس  مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. در این انتخابات صلاحیت بیش از ۲۴۴ مجتهد از سوی شورای نگهبان رد شد.
سالک هم‌چنین اضافه کرد «گروه هایی كه در گذشته نقش عامل برانداز را بازی كرده اند هم اینك چشم به نفوذ به شوراها دوخته اند و به نتیجه رسیده اند كه باید از پایین و شوراها نفوذ خود را گسترش دهند.»
وی همچنین پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌ جمهوری از آن‌جایی که می‌دانست در برابر کودتای طراحی شده مردم سکوت نخواهند کرد در مصاحبه به خبرگزاری فارس سه روز پیش از برگزاری انتخابات گفت:
«آشوبگران خیابانی با به خدمت گرفتن اراذل و اوباش می‌خواهند اتفاقاتی را كه در  راستای انقلاب‌های مخملی در آسیای میانه رخ داد در ایران تكرار كنند» .
او هم اکنون یکی از کسانی است که پروژه‌ی اعتراف گیری از دستگیرشدگان مبنی بر طراحی «انقلاب مخملی» را هدایت می کند.  سالک در مصاحبه با سایت رجا نیوز در مورد اعترافات ابطحی و عطریانفر گفت: «در طول اين دو ماهي كه اين دو، در اختيار بازجويان بودند، به واقعيت آن چيزي كه در جمهوري اسلامي مي گذرد، پي بردند و در دادگاه هم شاهد چهره تواب اين افراد بوديم 

مجتبی ذوالنور:  وی یکی از شاگردان و مریدان مصباح یزدی و موسسه در راه حق است که بعدها به مؤسسه آموزشی امام خمینی تغییر نام یافت. ذوالنور با آن که حضور فعالی در جبهه‌های جنگ نداشت پس از پایان جنگ در دوران رفسنجانی و خاتمی فرماندهی تیپ مستقل امام صادق قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) را عهده دار شد. این تیپ در سال 66 به طور رسمی شکل گرفت و قبل از آن تحت عنوان گردان‌های روحانیت در جبهه حضور داشت. بنا به ادعای گردانندگانش این تیپ دارای ۱۰ هزار عضو در سراسر کشور است. این تیپ طی سال‌های گذشته به مدد حمایت دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم و دادگاه ویژه روحانیت و نهادهای قدرت در رژیم نقش برجسته‌ای در ایجاد خفقان و جو رعب و وحشت در سطح حوزه‌ علمیه قم داشته است. آموزش فنون رزمی به طلبه‌ها یکی از اقدامات این تیپ در حوزه علمیه قم است.
از جمله وظایف این تیپ، اداره مرکز بسیج طلاب حوزه علمیه قم و مشهد و روحانیون سپاه و ارتش است.
این تیپ به منظور کنترل حوزه‌های علمیه قم و مشهد دارای پنج گردان تبلیغی- رزمی در قم و دو گران در مشهد است. همچنین در  44 پایگاه مقاومت در قم و 58 پایگاه در خراسان فعال هستند. ذوالنور در مقام ریاست این تیپ با پشتیبانی شیخ محمد یزدی و مرتضی مقتدایی در حمله به حسینیه و بیت‌ آیت‌الله منتظری شرکت داشت. ذوالنور همچنین یکی از رهبران اصلی کفن‌پوشان، طلاب و لباس‌شخصی‌ها در بحران آفرینی علیه دولت خاتمی بود. پس از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد و تقویت موضع مصباح یزدی وی ابتدا به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شد و عاقبت تیرماه گذشته در پی تغییر و تحولاتی که در سپاه صورت گرفت ارتقای مقام پیدا کرد و به جانشینی سعیدی نماینده خامنه‌ای در سپاه رسید. این تغییر و تحولات از خردادماه ۸۷ با برکنار مرتضی رضایی جانشین فرماندهی سپاه آغاز شد و با تغییر فرماندهان نیروی زمینی و لایه‌های میانی سپاه تکمیل شد. ذوالنور و طائب به عنوان دو روحانی نظامی نزدیک به خامنه‌ای در این تغییر و تحولات ارتقای مقام یافتند تا منویات رهبری در سپاه و به ویژه انتخابات پیش روی ریاست جمهوری را برآورده کنند. 
ذوالنور نظر خامنه ای را در مورد انتخاب احمدی نژاد این گونه بیان کرده است : «اگر کسی از ناحیه مقام معظم رهبری مورد غضب باشد، آن مقام اذن تصرف در امور را ندارد و اگر هم دستگاه‌های ذیربط در پایین کشیدن آن مسوول وظیفه خود را انجام ندهند، این وظیفه مردم است که به خیابان‌ها بریزند و آن شخص را به زیر بکشند . ...حمایت‌های ایشان از همه دولت‌ها مثل لطف عمومی خدا در ماه مبارک رمضان است؛ همه مشمول این حمایت هستند ولی نوع حمایت‌هایی که از دولت آقای احمدی‌نژاد داشتند، حمایت خاص است 
ذوالنور یک روز پس از دریافت حکم جانشینی نمایندگی ولی فقیه در سپاه در حوزه علمیه معصومیه قم حضور یافت و طی سخنانی حمایت خود از مصباح یزدی را اعلام ‏کرد، و گفت : «شاگردان آیت الله  مصباح یزدی و كسانی كه از طریق موسسه در راه حق تغذیه فكری شده اند با ‏استقامت و  پایداری بر ارزشهای انقلاب اسلامی ثابت قدم بوده و هستند  »
ویژگی اصلی ذوالنور نیز همچون خامنه‌ای و احمدی‌نژاد دروغ‌گویی است و به همین خاطر نزد خامنه‌ای مقبول افتاده است. به گفته‌های او به نقل از خبرگزاری مهر توجه کنید:
«... از مدتها قبل با امکانات فراوان و ایجاد سازمانی به نام رای با 300 هزار عضو با ساختار شرکتهای هرمی قصد ایجاد انقلاب مخملی و براندازی نظام را داشتند. ... این سازمان به افرادش دستور داده بود که در صورت قطع پیامک، تلفن، اینترنت و سایت فیس بوک، دستورات را از شبکه بی بی سی دریافت کنند. ... یکی از روزنامه های پر تیراژ کشور متعلق به یکی از کاندیداها 10 خبرنگار را به بهانه پوشش خبری یک مسابقه فوتبال به یکی از کشورهای عربی فرستاد که این افراد نه تنها در این مسابقه حضور نیافتند بلکه آموزش های ویژه ای را برای ساخت مواد منفجره و ایجاد انقلاب مخملی در مطبوعات فرا گرفتند.
وی با عنوان اینکه دو روز قبل از انتخابات در تهران و شهرهای اطراف قحطی بیل و کلنگ شده بود، گفت: کلیه امکانات آشوب از جمله باتوم برقی، موبایل ثریا و گاز اشک آور در اختیار آشوبگران قرار گرفته بود.
به گفته وی با پرتاب یک گاز اشک آور از سوی نیروهای بسیج و انتظامی به آشوبگران، در عوض با پنج گاز اشک آور پاسخ می دادند.
جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران حمله به حوزه 117 تهران را توسط آشوبگران یکی از عملیات گسترده و سازماندهی شده اعلام کرده و یادآور شده : بسیجیان در یک مقاومت یک ساعته تنها هزار گلوله مشقی و هوایی شلیک کردند ولی با راهیابی آشوبگران به داخل حوزه به علت وجود 300 قبضه سلاح در آن با شلیک مستقیم دو نفر کشته شدند.»
هر آدم ناواردی هم می داند که اگر جریانی قرار است «کودتای مخملی» که از اسمش هم پیداست انجام دهد دیگر به دنبال اسلحه و سلاح آتشین و کوکتل مولوتف و ... نمی رود. ذکر این نکته لازم است وقتی عناصری تا این حد کوته بین و دروغ‌گو بر جان و مال و حیثیت مردم حاکم شده‌اند برای برای تحکیم پایه‌های قدرتشان از انجام هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کنند.

نیم نگاهی به افرادی که در کودتای 22 خرداد نقش مهمی داشتند:بخش2

غلامحسین محمدی گلپایگانی:  وی کار خود را از ارتش شروع کرد و در بهار ۵۸ سمت نمایندگی خمینی در پایگاه هشتم شکاری اصفهان را یافت و پس از مدتی به تهران منتقل شد اما همچنان در عقیدتی سیاسی نیروی هوایی به فعالیت پرداخت. احتمالاً سابقه‌‌ی آشنایی او با خامنه‌ای به همین دوران بر می‌گردد که خامنه‌ای در وزارت دفاع و نیروهای مسلح از سوی خمینی و شورای انقلاب مأموریت داشت. محمدی گلپایگانی در سال‌های آغازین دهه‌ی سیاه ۶۰ در دادگاه انقلاب ارتش به همکاری با محمدی‌ری‌شهری مشغول شد. این دو در دوران طلبگی در مدرسه آیت‌الله گلپایگانی در قم دوست و همدرس بودند. ری‌شهری در مصاحبه با کیهان فرهنگی خرداد 1383  می‌گوید: « من در اولین سفر تبلیغی‏ام همراه با آقای محمدی گلپایگانی بودم». هنگام تصدی وزارت اطلاعات توسط ری شهری وی دوست دوران طلبگی اش را نیز به وزارت اطلاعات منتقل کرد. از این‌جا بود محمدی گلپایگانی پله‌های ترقی را به سرعت پیمود. وی همراه با علی‌اصغر حجازی در سازماندهی وزارت اطلاعات مشارکت داشت و در جریان کشتار سال ۶۷ او و حجازی معاونت‌های وزارت اطلاعات را به عهده داشتند. پس از انتخاب خامنه‌ای رهبری نظام او با ترک وزارت اطلاعات به بیت‌رهبری انتقال یافت و در میان کاندیداهای بسیاری از جمله ناطق نوری و عبد‌الله نوری و ... ریاست دفتر او را به‌عهده گرفت. بشری‌السادات دختر بزرگ خامنه‌‌ای عروس محمدی گلپایگانی است. از این طریق پیوند خامنه‌ای و محمدی‌گلپایگانی مستحکم‌تر شده است.

حسین طائب:  حسین طائب (میثم) متولد ۱۳۴۲ تهران است. وی همچون مجتبی ذوالنور متعلق به نسل جدید رژیم است و خامنه‌ای تلاش می‌کند آن‌ها را در نهاد‌های رژیم به قدرت برساند تا زمینه‌ی لازم برای ارتقای فرزندش مجتبی فراهم آید. حسین طائب، پس از تصدی مسئولیت‌های مختلفی چون معاون فرهنگی ستاد مشترك و فرمانده دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین(ع) سپاه، به عنوان فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب شد.
وی به نقل از منابع رژیم پس از طی دوران تحصیلی ابتدایی و متوسطه در مدارس محله 17 شهریور تهران، به جرگه طلبگی پیوست و دروس حوزوی را در حوزه‌های علمیه تهران، قم و مشهد ادامه داد. وی یکی از شاگردان خامنه‌ای است. طائب در سال 1361 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و فعالیت خود را از سپاه منطقه 10 تهران آغاز كرد. وی همچنین دارای مسئولیت های متعددی در سپاه استانهای قم و خراسان رضوی بود.
وی مدتی معاون هماهنگ‌كننده دفتر  خامنه‌‌ای و همچنین مدت بیش از سه سال معاون فرهنگی ستاد مشترك سپاه و نیز فرمانده دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین(ع) بود. طائب یکی از جنایتکارانی است که در وزارت اطلاعات رژیم مشغول به کار بود و پس از افشای قتل‌های زنجیره‌ای پاییز ۷۷ از وزارت اطلاعات پاکسازی شد و بلافاصله در بیت‌رهبری به عنوان معاون همگاهنگ‌ کننده مشغول به کار شد.
طائب پس از انتخاب جعفری به فرماندهی سپاه به جانشینی فرماندهی بسیج رسید و در پی تغییر و تحولات گسترده در سپاه پاسداران در سال ۱۳۸۷ ارتقای مقام یافت و به فرماندهی بسیج و معاونت فرماندهی کل سپاه پاسداران انتخاب شد. 
حسن فیروز آبادی از نزدیکان خامنه‌ای و رئیس ستاد كل نیروهای مسلح در بیست سال گذشته و تنها فرمانده نظامی که تغییر نکرده در ‏مراسم معرفی فرماندهان نیروی زمینی، بسیج و قرار گاه ثارالله سپاه پاسداران گفت : «حسین طائب فرمانده جدید نیروی مقاومت بسیج بهترین گزینه‌ای است كه ‏می‌تواند بسیج مدنظر فرمانده كل قوا را سازماندهی و آماده كند.»
نقش بسیج سپاه پاسداران در سرکوبی روزهای اخیر نشانگر اهدافی است که خامنه‌ای بر دوش این نیرو گذاشته است.
به دنبال تغییرات ساختاری در سپاه پاسداران، جعفری و طائب از تشکیل «گروه های رزمی ‏کربلا» خبر دادند.
پیش از این در اوایل دهه هفتاد و پس از خیزش مردم در مشهد، قزوین، اسلام‌شهر و شیراز، بسیج سپاه پاسداران مبادرت به تشکیل گردان‌های عاشورا و الزهرا کرد. هدف و ماموریت ‏اصلی تشکیل این گردان‌ها سرکوبی شورش و ناآرامی شهری بود.
در آذرماه ۸۶ پانزده هزار بسیجی از اعضای گردان های عاشورا و الزهرا در مقابل خامنه‌ای حاضر شدند و ‏بخش دیگری از بسیجیان برای اولین بار تحت عنوان «گروه های رزمی کربلا» به انجام مانور و رژه پرداختند.‏
تعداد این گروه های رزمی را فرمانده کل سپاه 30 هزار و حسین طائب 28 هزار ‏گروه عنوان کرد که در قالب 228 هزار هسته مقاومت تشکیل شده اند.‏
یک روز پس از اعلام موجودیت گروه های رزمی کربلا، جعفری فرمانده سپاه خبر داد "گردانهای عاشورا برای ‏دفاع از مناطق شهری و گروههای رزمی کربلا برای عملیاتهای ویژه و نبردهای نامتقارن تشکیل شده اند.‏
تحولات روزهای گذشته به خوبی نشان داد که فرماندهان کودتا از اعضای گردان‌‌های عاشورا و گروه‌های رزمی کربلا در سرکوب داخلی استفاده کرده‌اند.
طائب که در دروغ‌گویی از خامنه‌ای و احمدی‌نژاد نسبت برده، ماه گذشته ابتدا منکر نقش بسیجیان و پلیس ضد شورش در ایجاد خرابکاری شد اما پس از انتشار گسترده فیلم‌ها و عکس‌هایی حاکی از نقش نیروهای رسمی در این خرابکاری‌ها در اینترنت وی در ادعایی مضحک مدعی شد: اغتشاشگران برای ایجاد خرابکاری، لباس بسیج و نیروی انتظامی را پوشیده بودند.
هدایت کمیته مشترک تشکیل شده پس از کودتا خرداد ۸۸ به عهده‌ی طائب است. وی تلاش می‌کند آن‌چه را که به دروغ مدعی بود با فشار و شکنجه از زندانیان اعتراف بگیرد.
گفته می‌شود وی یکی از کاندیداهای جدی وزارت اطلاعات در دولت بعدی احمدی‌نژاد است. موضوع پخش اعترافات تلویزیونی یکی از اختلافات او با محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات بود.