Monday, December 24, 2012

قدرت خرید مردم تحلیل رفته/ مایحتاج عمومی تا 100 درصد افزایش قیمت/ بازار نیمه بحرانی است

اشغال ایران، سرزمین "گبرها" و "مجوس ها" توسط اسلامگران با سلطه مطلق روحانیت شیعه بر سرمایه، اقتصاد و منابع طبیعی کشور و نیز تقسیم آنها میان مافیاهای حاکم آغاز شد.پایه حمایتی روحانیون به یک قبیله،طایفه و قوم محدود نمی شد. حاشیه نشینان شهری از ده رانده شده و در شهر سرگردان از سراسر کشور، گروه ضربت فاشیسم اسلامی را تشکیل دادند که در ابتدا بخاطر توهم به ملاها چماقداران بی جیره و مواجب آنها تبدیل شدند ولی در گذر زمان که مزه سرمایه زیر دندان هایشان نشست انتظارات شان افزایش یافت و به شرکای روحانیون ارتقاء یافتند.امروز قشر روحانی و دستگاههای سرکوب مشترکن بر اقتصاد و منابع مالی کشور مسلط شده اند.
مافیاهای روحانیت و اوباشان آنها با فرهنگ کار، تولید و منافع و مصالح جامعه و کشور بیگانه اند و با توجه به سمت گیری سیاسی اعتقادی آنها ، خود عاملین اصلی بحران مالی و اقتصادی در کشور می باشند. پیش شرط غلبه بر بحران بازار، بحران مالی و اقتصادی قطع دستهای انحصار طلبان و مافیاها از مراکز مالی اقتصادی کشور است. با توجه به شناختی که از رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد، کوتاه کردن دست آنها از قدرت تنها با تحمیل برخورد قهرآمیز به ملت ایران میسر است.
******
*
 عضو شورای اصناف کشور:
قدرت خرید مردم تحلیل رفته/ مایحتاج عمومی تا 100 درصد افزایش قیمت داشت/ بازار نیمه بحرانی است
برخی کالاها تا 250 درصد افزایش قیمت داشته است... بسیاری از کارخانجات، روزانه نرخ های خود را تغییر می دهند... آب از سرچشمه گل آلود است اما تا بحث نظارت و کنترل قیمت ها می شود، بازرسان سراغ خرده فروش ها می آیند.
عضو شورای اصناف کشور گفت: متاسفانه قدرت خرید اکثریت مردم به خصوص اقشار ضعیف و متوسط جامعه روبه تحلیل رفته است و تقاضای ما از نمایندگان آنها در مجلس شورای اسلامی رسیدگی به این وضعیت است.

به گزارش عصر ایران، "فتح الله مویدی" در گفت و گو با ایسنا، با بیان اینکه "وضعیت بازار مایحتاج عموم مردم نیمه بحرانی ست" تاکید کرد: نمایندگان مجلس باید دراین شرایط، رسیدگی به این مساله را در اولویت کاری خود قرار دهند و به داد مردم برسند.

 وی افزود: بسیاری از ارزاق و مایحتاج عمومی مردم نسبت به سال گذشته از 20 تا 100 درصد افزایش داشته است و این موضوع، آسیب شدیدی را به اقشار ضعیف و متوسط جامعه وارد کرده است.

مویدی خاطرنشان کرد: هرچند برخی از کالاها نیز تا 250 درصد افزایش قیمت داشته است اما تاکید ما بر اصلاح نرخ مایحتاج عمومی مردم است.

وی با بیان اینکه هرچند قیمت برخی از کالاها طی ماه های اخیر کاهش داشته است، اما افزایش قیمت آنها در طول سال به قدری بوده است که این کاهش قیمت برای مردم احساس نمی شود.

عضو شورای اصناف کشور افزود: متاسفانه قدرت خرید اکثریت مردم، به خصوص اقشار ضعیف و متوسط جامعه روبه تحلیل رفته است و تقاضای ما از نمایندگان آنها در مجلس شورای اسلامی رسیدگی به این وضعیت است.

مویدی گفت: متاسفانه بسیاری از کارخانجات، به صورت روزانه نرخ کالاهای خود را تغییر می دهند و هیچ گونه نظارتی بر کار آنها صورت نمی گیرد.

وی تصریح کرد: در حالیکه آب از سرچشمه گل آلود است اما تا بحث نظارت و کنترل قیمت ها می شود، بازرسان تعزیرات حکومتی و سازمان صنعت، معدن و تجارت، سراغ خرده فروش ها می آیند.

او گفت: به صراحت اعلام می کنم بسیاری از احکامی را که تعزیرات حکوتی در خصوص واحدهای صنفی صادر می کند، بعضا غیر کارشناسی می باشد.

 وی افزود: آنها باید قبل از صدور رای، نظر کارشناسان اصناف را بخواهند، که متاسفانه این کار صورت نمی گیرد و ما در این خصوص از تعزیرات حکومتی گلایه مندیم.

عضو شورای اصناف کشور، راه حل کنترل و کاهش قیمت های ارزاق عمومی مردم را نظارت قوی بر کارخانجات تولیدی، بنکداران و تجار عمده دانست.

بخش: 

Monday, December 3, 2012

نقش برجسته زن ایران باستان تخریب شد/ تخریب اثر با پتک یا وسیله مشابه

بخش قابل توجهی از دیواره زیرین نقش برجسته تاریخی "پریشو" در شهرستان کازرون فارس به عنوان یکی از معدود نقش برجسته هایی که تصویری از یک زن در آن وجود دارد با وسیله ای نظیر پتک یا چیزی مثل آن تخریب شد.
عضو شورای مرکزی انجمن هم اندیشان جوان شهرستان کازرون در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه در این شهرستان 10 نقش برجسته مربوط به دوران تاریخی و باستانی وجود دارد که 9 نقش برجسته مربوط به ساسانیان و یک نقش برجسته هم مربوط به دوره اسلامی است، گفت: ویژگیهای منحصر به فرد نقش برجسته های کازرون وجود سه نقش برجسته است که در آن تصاویری مربوط به زن در ایران باستان حجاری شده، موردی که تقریبا در آثار تاریخی ایران به ندرت مشاهده می شود.
محسن عباسپور ادامه داد: این سه نقش که در سه نقطه متفاوت از شهرستان کازرون قرار دارند نقش قندیل، نقش بهرام و نقش پریشو هستند.
وی در رابطه به نقش برجسته پریشو گفت: بخش قابل توجهی از دیواره زیرین نقش برجسته تاریخی و پرارزش «پری شو» نقش برجسته زن ایران باستان که در فقدان امنیت و بدون کوچکترین حفاظت فیزیکی به حال خود رها شده بود، توسط شخص یا اشخاصی تخریب شد.
نقش برجسته پریشو و بخش تخریب شده
این فعال میراث فرهنگی افزود: متأسفانه بخشی از دیواره زیرین نقش برجسته پری شو واقع در ناحیه غربی تالاب پریشان بر اثر ضربات پتک یا وسایل مشابه توسط شخص یا اشخاصی از دیواره کوه جدا شده است.
وی بیان کرد: آثار به جای مانده از وارد کردن ضربات پتک یا وسایل مشابه بر روی قسمت جدا شده و همچنین در بخشهای زیرین این نقش پرارزش ساسانی حاکی از آن است که ضارب یا ضاربان از فقدان امنیت فیزیکی این نقش استفاده کرده و آنقدر وقت و خیال راحت داشته اند که چندین ضربه پیاپی را در قسمت زیرین یکی از منحصربه فردترین نقوش تاریخی ایران وارد کنند.
سطح زیرین نقش پس از جدا شدن بخشی از آن اثر ضربات پتک در کناره ها
عباسپور در خصوص اهمیت نقش پری شو یادآور شد: این نقش از معدود نقوش برجسته تاریخ ایران است که تصویری از یک زن در آن دیده می شود و مسلما ورود کوچکترین آسیبی به این نقش تاریخی، عواقب جبران ناپذیری را برای آن به دنبال خواهد داشت.
وی اظهار داشت: بخش جدا شده ارتفاعی در حدود دو متر و عرضی در حدود 80سانتی متر دارد، براساس مشاهدات میدانی صورت گرفته می توان اینگونه استنباط کرد که براثر ضربات پیاپی وسیله ای پتک مانند به یک محدوده ی مشخص، بخشی از دیواره کوه به صورت تقریبا یک دست از آن جدا شده و به زمین افتاده و در حال حاضر قطعه سنگ بزرگ جدا شده از این دیواره در زیر نقش پری شو افتاده است.
بخش تخریب شده و قطع سنگ جدا شده از دیواره زیرین نقش
عضو شورای مرکزی انجمن هم اندیشان جوان شهرستان کازرون تصریح کرد: پیش از این نیز صدمات مشابه ای به دو نقش برجسته دیگر در کازرون از جمله نقش برجسته بهرام دوم در تنگ چوگان و همچنین نقش برجسته قندیل در بخش چنارشاهیجان این شهرستان وارد شده بود که چندی پیش ضارب این نقوش دستگیر شد و هدف اصلی خود را از این تخریب ها، کشف گنج اعلام کرده بود.
وی گفت: با توجه به مشابهات موجود میان صدمه وارد شده به نقش پری شو و تخریبهای پیشینی که متوجه نقوش برجسته کازرون شده بود می توان احتمال داد که این تخریب نیز در راستای تخریبهای قبلی و احتمالا با هدف مشابه ای صورت گرفته گرچه در این خصوص انتظار می رود دستگاه های مربوطه مشابه اقدام قابل توجه قبلی، تحقیقات بیشتری را انجام داده و ضارب این نقش نیز دستگیر شود.
عباسپور ادامه داد: فصل مشترک تمامی این تخریبها علاوه بر جهل ضاربان، فقدان هرگونه حفاظت فیزیکی از این نقوش است زیرا به عنوان مثال نقش پری شو که در حال حاضر این چنین مورد هجوم قرار گرفته فاقد حتی یک فنس کشی ساده است.
وی  گفت:  پیش از این از سوی فعالان میراث فرهنگی به کرات هشدارهایی را در خصوص لزوم افزایش سطح حفاظتی نقوش برجسته و کنترلها و مراقبتهای بیشتر به مسئولان ذی ربط داده شده بود اما تا به امروز باوجود وعده های داده شده کوچکترین اقدامی در خصوص حفاظت از این گنجینه های تاریخی صورت نگرفته است.
قطع سنگ جدا شده از دیواره که اثر ضربات پیاپی پتک بر روی آن دیده می شود
عضو شورای مرکزی انجمن هم اندیشان جوان شهرستان کازرون افزود: نقش برجسته پری شو از جمله نقوش برجسته تاریخی است که حدود هفت سال قبل توسط عمادالدین شیخ الحکمایی از پژوهشگران کازرونی کشف و پس از آن پرونده ثبت این اثر در فهرست آثار ملی دنبال شد. این نقش برجسته متعلق به دوره ساسانی بوده و از معدود نقوش برجسته ای است که تصویری از یک زن در آن نقش بسته است.
این نقش در فاصله 25 متری از ساحل شمال غربی تالاب پریشان و در ارتفاع حدودا هشت متری از سطح زمین بر روی یک صخره نقش بسته است. در نزدیکی این نقش برجسته آثار یک قلعه تاریخی نیز بر فراز تپه ای دیده می شود که تمامی این موارد حاکی از اهمیت تاریخی این منطقه بوده و لزوم حفاظت از آن را بیش از پیش نمایان می کند.
براساس مطالعات ابتدایی که توسط پژوهشگران تاریخی بر روی نقش صورت گرفته مشخص شده این نقش، تصویر یک زن بوده که حجاری آن مربوط به اواخر دوره ساسانی و یا اوایل دوره اسلامی است و نقش در ناحیه صورت، پاها و یکی از دستها آسیبهای جدی دیده است.

Monday, November 12, 2012

قهرمان ما هيچ نيازي به اشك تمساح آيت الله لاريجاني ندارد .


خودمان ميكشيم و خودمان هم عذايت را ميگيريم ، اين را حتما بازجويان هم به ستار گفته اند . گفته اند در آن لحظاتي كه او را براي شكنجه آويزان كرده بودند .
آقاي آملي لاريجاني عجب ندارد كه اينبار مثل هميشه با درجه اي از بي حيايي عمل نكرده ايد كه هميشه عمل ميكرديد . هر چه باشد خون ستار دامن گير است اينبار جوان مردم را از پاي وبلاگ انتقادي اش گرفته ايد و برده ايد و جسدش را تحويل داده ايد . اين بار نه ميشود گفت كه بسيجي بوده است نه ميشود گفت بيمار بود و نه حتي محارب يا قاچاقچي !
آقاي لاريجاني اگر حقيقت دارد كه ميخواهيد قاطع و بی اغماض برخورد كنيد ، دست از آزار خواهر و مادر بي پناه ستار برداريد . دست از شكنجه ديگران برداريد و دست از بيچاره كردن هفتاد و پنج ميليون گروگان بكشيد .
دوستي سه ساله من با ستار باعث ميشود كه بي هيــــچ شكي بگويم كه ستار هم اگر زنده بود و ميتوانست بنويسد هم الان شبيه اين جملات را برايتان مينوشت شرم كنيد آقاي لاريجاني ، شرم كنيد .
مگر ستار اولين مقتول شما بود ؟ مگر آخرين مقتول شما خواهد بود ؟ آقاي لاريجاني يادتان هست وقتي بر مسند رياست قوه قضائيه تكيه ميزديد ، پدر زنتان نوشت كه آخرتت را حفظ كن و اين مسئوليت را مپذير ؟
راست ميگفت ، ديگر تمام شد ، دست تان به خون هاي بسيار آلوده است و با اين بيانيه ها پاك نميشود ، صد البته كه از هر رفتار انساني از جانب شما استقبال ميكنيم اما اگر ميخواهيد به مباني انسانيت يا حتي همان دين خودتان هم نزديك شود راهي بسيار طولاني پيش رو داريد .
آقاي لاريجاني دل خوش مدار كه با اين جنايت ستار بهشتي تمام شد ، ستار ها تكثير شده اند ، ستار ها تكثير ميشوند !

Wednesday, November 7, 2012

خانواده "ستار بهشتی" از زندانیان سیاسیِ جنبش سبز:


به ما گفتند جنازه‌اش را از کهریزک بگیریم و خفه 

شویم

شبکه های اجتماعی و وبسایت های جنبش سبز از “شهادت یکی از هواداران این جنبش در زندان اوین، پس از بازجویی و شکنجه” خبر داده اند. بنا بر این اخبار، پلیس امنیت به خانواده ی “ستار بهشتی” که روز هفتم آبان ماه بازداشت شده بود اطلاع دادند که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.
وبسایت کلمه که با خانواده این زندانی جنبش سبز گفت و گو کرده در خبر اولیه خود نوشته بود: “با توجه به اینکه هنوز جنازه ای تحویل  خانواده نشده، کلمه نمی تواند درباره ابعاد دقیق این خبر به طور قطعی قضاوت کند که آیا این یک سناروی امنیتی برای تهدید خانواده است یا فاجعه ای  است که به دنبال سرپوش گذاشتن بر روی آنند.” اما “کلمه” ساعتی بعد و در خبری تکمیلی نوشت: ماموران امنیتی در تماس تلفنی دوباره با خانواده ستار بهشتی، از آنها خواسته اند فردا جنازه این زندانی ِکشته شده را در کهریزک تحویل بگیرند.
به گفته شاهدان عینی از زندان اوین که در ملاقات با خانواده هایشان سخن گفته اند، ستار بهشتی در بازجویی ها به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و آثار کبودی و شکنجه بر تن و صورت و سر این زندانی سیاسی مشهود بوده است.
زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده و یک جای سالم در بدنش نبوده است. خبرنگار وبسایت کلمه در این باره با خواهر ستار بهشتی تماس گرفته که خانم بهشتی گفته است: شوهرم را خواستند و به او گفتند برو مادرش را آماده کن. قبر بخر. فردا بیا جنازه را تحویل بگیر. همین. هیچ چیز دیگری نمی دانیم. نمی دانیم چرا کشتند. اصلا چی شد. نمی دانیم چی شد. داداشم سالم از خونه رفت. با پای خودش رفت. همه دیدند که سالم بود. برادرم  حتی قرص سر درد نمی خورد. سالم سالم بود.
ستار بهشتی هفتم آبانماه در منزل شخصی اش در رباط کریم توسط ماموران پلیس فتا بازداشت شد. این زندانی سیاسی ۳۵ ساله و یک کارگر ساده است که در هنگام بازداشت نان آور خانواده اش بود. ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است.
یک عضو خانواده وی می گوید: “گفتند با هیچ جا مصاحبه نکنید اگه مصاحبه کنید پدرتان را در می آوریم. داداشم کاری نکرده بود چیکار مگر کرده بود. از آن سه شنبه که بردند تا الان هیچ خبری ازش نداشتیم که امروز خبرش را برایمان آوردند”.
روز گذشته نیز مادر ستار بهشتی با تشریح نحوه دستگیری فرزندش به “سحام نیوز” گفته بود: “نزدیک ظهر بود و من در خانه نشسته بودم وقتی صدای در آمد رفتم جلوی منزل، شخصی به من گفت آقا ستار هست؟ و هنگامی که من قصد داشتم درب منزل را ببندم فرد دیگری هم آمد و درب منزل را فشار دادند و وارد خانه شدند”.
مادر این زندانی سیاسی افزود: “من به مامورین گفتم شاید دخترم در منزل با لباس نامناسبی باشد که مامورین بدون توجه به حرفهای من وارد شدند و تمام وسایل از جمله کامپیوتر فرزندم و تمامی دست نوشته ها و مطالب وی را با خود بردند.حتی برای بردن فرزندم اجازه نمی دادند تا لباسهایش را عوض کند. از یکی از مامورین خواهش کردم تا دستان فرزندم را باز کند و اجازه دهد تا فرزندم لباس خود را تغییر دهد که بهر حال یکی از دستان وی را باز کردند و از آن تاریخ تا کنون هیچگونه خبری به من نمی دهند که فرزندم را به کدام محل انتقال داده اند”.
وبسایت کلمه نوشته است “کشته شدن یک زندانی دیگر در اوین، آن هم حدود ده روز پس از بازداشت و در پی شکنجه های تکان دهنده ای که برای افشای ابعاد آن هنوز باید منتظر بود، فاجعه ای است که مشخص نیست مسئولان قضایی و امنیتی چگونه می خواهند پاسخگوی آن باشند و چه توضیحی در این باره برای مردم و خانواده ی این زندانی دارند که فرزندشان پشت دیوارهای زندان نظارت ناپذیر اوین، زیر شکنجه کشته شده است”.
در همین حال وبسایت سحام نیوز نیز در گفت و گویی با مادر و عموی ستار بهشتی، به انتشار جرییاتی از این فاجعه پرداخت. در این گزارش آمده است، مادر آقای بهشتی در حالی که به شدت گریه می کرد و نام ستار را فریاد میزد می گفت: “امروز به ما تماس گرفتند که فردا بیایید جنازه را تحویل بگیرید؛ اعتراف نکرده.”
مادر این شهید جنبش سبز که قادر به ادامه صحبت نبود از خبرنگار خواست تا با عموی ستار صحبت کند. عموی ستار بهشتی گفت: “از ما خواسته اند فردا صبح پس از هماهنگی با ماموران به کهریزک مراجعه کنیم و جنازه را تحویل بگیریم.”عموی ستار افزود: ” تا امروز هیچ خبری از وی نداشتیم. تا اینکه امروز دامادمان را احضار کرده اند و به وی میگویند که ستار فوت کرده و به مادر و خواهر وی اطلاع دهید.”
عموی ستار بهشتی گفت: “هنگامی که علت فوت را جویا شدیم به ما گفتند خفه شوید و به شما ربطی ندارد”.

مرخصی درمانی حسین رونقی ملکی

ندای سبز آزادی:سیدحسین رونقی  ملکی، وبلاگ نویس محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین به مرخصی درمانی آمد.
حسین رونقی ملکی به دلیل وضعیت حاد کلیه هایش در مرخصی درمانی به سر می برد که برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان عازم این مناطق شده و به همراه تعدادی دیگر از امدادگران داوطلب بازداشت شد.
وی در نامه هایی اتفاقات رخ داده بر امدادگران داوطلب بازداشت شده را تشریح کرده بود.حسین رونقی ملکی در نامه ای به رهبری نوشته بود:آنچه بر امدادگران و نیروهای داوطلب و مردمی رفت یکی از تاسف بار‌ترین پرونده‌ها در اسناد قوه قضایی جمهوری اسلامی است. آیا شما باور می‌کنید که هنوز هم امدادگران بازداشت شده را تهدید و وادار به سکوت می‌کنند تا از حقوق خود دفاع نکنند و از ظلم‌ها و قانون شکنی‌ها پرده برندارند. پیش از آن نیز در اداره اطلاعات تبریز و پلیس اطلاعات و امنیت به عقاید بسیاری از امدادگران توهین شد، روزهای بسیاری را به صورت غیرقانونی و بدون تفهیم اتهام در بد‌ترین وضع و زیر فشارهای غیر انسانی در بازداشت به سر بردند. بازجویان به تفتیش عقاید پرداختند و با ورود به خصوصی‌ترین مسایل امدادگران آن‌ها را وادار به اعترافات غیرواقعی و خلاف کردند. ضرب و شتم امدادگران برای کسب اعترافات غیرواقعی از تلخ‌ترین رخداد‌ها بود و تلخی آن در سوابق برخورد نهادهای اطلاعاتی، امنیتی فراموش نخواهد شد.

Friday, May 18, 2012

بیرحم‌ترین و معروف‌ترین بازجویان شعبه‌ی هفت اوین را بهتربشناسيد+عكس


یکی از مشکلاتی که این روزها با آن دست به گریبان هستیم، ارائه اخبار و اطلاعات
نادرست
در مورد جنایتکاران و ناقضان حقوق‌ بشر در ایران است. رژیم و دستگاه‌ اطلاعاتی آن نیز
خواهان چنین رویکردی هستند. چه بسا خود نیز برای تشویش افکار عمومی به ارائه‌‌ی
چنین اخباری دست زنند و عده‌ای را نیز در تله خود گرفتار کنند. چرا که اخبار نادرست
می‌تواند صحت اخبار درست را نیز زیر سؤال ببرد.

از توطئه‌های رژیم گذشته گاه افراد بی‌اطلاع و غیرمسئول اطلاعات نادرستی را اشاعه
می‌دهند و زمینه‌ی اشتباه محققین و تلاش‌گران در این زمینه را نیز به وجود می‌آورند.

به نظر من یکی از وظایف ما تصحیح اطلاعات ارائه شده در مورد جنایتکاران است. طبیعی است که
ما اشتباه کنیم و یا غفلت بورزیم. اما جایز نیست که مسئولیت اشتباه‌مان را نپذیریم و در جهت تصحیح آن نکوشیم.

به همین منظور اطلاعاتی در مورد تنی چند از جنایتکاران به مرور ارائه می‌کنم و به تصحیح موارد یاد شده می‌پردازم.


فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی

نام او اکبر کبیری آرانی و معروف به اکبر کبابی است. او متولد سال -۱۳۳۷ ۱۳۳۸ است. در سال ۶۰
خانه‌ی آن‌ها در محله اتابک تهران، خیابان 15 متری نفیس، كوچه اسلامی بود. چون پدرش سركوچه
اسلامی كبابی داشت اكبر هم معروف شده بود به اكبر كبابی. پدرش به شیخ كبابی معروف بود و همه
اهل محل آن‌ها را به این نام می‌شناختند. خانواده‌ی کبیری اصالتاً اصفهانی و هنگام صحبت دارای لهجه‌ی
اصفهانی هستند.

اکبر در سال ۱۳۵۶ به خدمت سربازی رفت و در دوران انقلاب، سرباز نیروی هوایی بود. او تا یك هفته
مانده به پیروزی انقلاب ضد سلطنتی به خدمت خود ادامه داد و در آخرین روزهای حکومت سلطنتی فراری
شد. (۱)

اکبر پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی در کمیته مسجد حسینی واقع در انتهای خیابان اتابک مشغول کار
شد و با پاچه خواری روابط صمیمانه‌ای با شجاعی آخوند مسجد حسینی که ریاست کمیته را نیز به عهده
داشت برقرار کرد. در آن روزها اکبر تلاش می‌کرد با دلقک‌بازی و لودگی خودش را پیش این و آن جا بیاندازد.

حسین رحیمی گروهبان نیروی هوایی مسئولیت آموزش نظامی پاسداران کمیته مزبور را به عهده داشت
و آن‌ها را برای آموزش تیراندازی به کوه‌های افسریه و مسعودیه می‌برد.

اکبر کبیری پس از مدتی به كمیته منطقه 10 تحت ریاست آخوند احمد علم‌الهدا (۲) منتقل شد. در آن دوران
کمیته منطقه ۱۰ در میدان خراسان یکی از مراکز اصلی بسیج چماقداران و توطئه علیه گروه‌های سیاسی بود.
عناصر این کمیته در حمله به کتابفروشی‌ها و مراکز و تجمعات گروه‌های سیاسی دست داشتند و تنها در یک
مورد ده‌ها هزار نشریه مجاهد را به آتش کشیدند. در دهه‌ی سیاه ۶۰ بسیاری از بازجویان، شکنجه‌گران و
پاسداران و اعضای گروه ضربت اوین از عناصر این کمیته بودند. اکبر کبیری سپس به همراه حسن پالاندوزان
که در کمیته مسجد حسینی اتابک همکار بودند به کمیته مرکز انتقال یافت. حسن پالاندوزان در بخش اطلاعات
و کبیری در گروه ضربت کمیته مرکز مشغول به کار شدند تا این که اکبر کبیری به اوین انتقال یافت.
اکبر کبیری به خاطر روحیه‌ی جنایتکارانه‌اش پله‌های‌ ترقی را به سرعت طی کرد و یکی از بازجویان اصلی
شعبه‌ هفت اوین که در واقع کشتارگاه اوین در سال‌های اولیه دهه ۶۰ بود، شد. در این دوره بود که نام
مستعار فکور را برای خود برگزید و از این پس با این نام شناخته ‌شد.

در آن سال‌ها او یکی از بیرحم‌ترین و معروف‌ترین بازجویان شعبه‌ی هفت اوین بود. یادم می‌آید یک زندانی
که در اثر شکنجه تمام بدنش در پلاستیک قرار داشت و از بوی عفونت شدید بدنش کسی نمی‌توانست
نزدیکش شود متهم او بود. زندانی مزبور در اثر شکنجه مشاعرش را از دست داده بود. کنترل ادار و
مدفوعش را هم نداشت ولی فکور دست از سرش بر نمی‌داشت.
در پاییز ۶۱ او و پیشوا دو نفر از بازجویانی بودند که برای بازجویی از زندانیان قدیمی به گوهردشت منتقل
شدند. با راه اندازی زندان گوهردشت زندانیانی که بیش از یک سال از دستگیری‌شان می‌گذشت و هنوز
به دادگاه نرفته بودند به گوهردشت منتقل شدند و در شعبه‌های ویژه‌ای که راه‌اندازی شده بودند مورد
بازجویی قرار گرفتند.

فکور در سال ۶۴ در دوران به اصطلاح «اصلاحات» زندان و پس از برکناری لاجوردی و تغییر و تحولاتی که
در سطح زندان انجام گرفت به ریاست اوین رسید. در این دوران بود که او با چند محافظ تردد می‌کرد.

در جریان کشتار ۶۷ نیز فکور در گوهردشت حضور داشت. در روز ۲۲ مرداد یکی از بچه‌ها وی را در حالی
که از اتاق روبروی دادگاه بیرون می‌آمد نشانم داد و گفت او فکور است. من تا آن موقع او را به چهره ندیده
بودم. فقط بارها از زندانیان وصف‌اش را شنیده بودم یا در شعبه‌ بازجویی اسمش به گوشم خورده بود.
الان هم تصویری از آن روز در ذهنم نیست. در اتاق روبروی دادگاه پرونده‌های زندانیانی که نزد هیئت
می‌رفتند موجود بود و متصدیان امر از روی پرونده‌ها افرادی را که به دادگاه بایستی برده می‌شدند
دسته بندی می‌کردند.

فکور جدای از شکنجه‌گری در تروریسم بین‌المللی نیز دست داشته است و نزد اینترپل دارای پرونده است.
در جریان شهادت منوچهر گنجی دبیرکل سازمان درفش کاویانی در دادگاه میکونوس از جمله آمده است:


«... گنجی در مورد ترورهای دیگری که از آن ها مطلع بود هم شهادت داد . او گفت ( در ۱۹٨٨ حداقل
۱٨ نفر از افراد سازمان ما ( درفش کاویان ) در ایران بازداشت شدند . سپس فردی به نام کبیری
( از مسئولین زندان اوین ) اظهار تمایل کرد که در مقابل دریافت پول ترتیب آزادی آنان را بدهد .
بدین ترتیب ما پذیرفتیم در ترکیه که امکانات امنیتی داشتیم با او ملاقات کنیم . از طرف ما در ماه
مه ۱۹٨۹ سرهنگ عطاالله بای احمدی به ترکیه رفت . از طرف کبیری تقاضای ملاقات در دبی شد .
همچون بار گذشته او اصرار داشت من هم حضور داشته باشم . بای احمدی تنها به دبی رفت .
او ساعت ۴.۵۰ وارد دبی شد و ساعت ۵ به هتل رسید . ساعت ٨.۵۰ جسدش را ماموران نظافت
پیدا کردند ... کبیری در میان افراد ایرانی بود که ساعت ۱۱:۰۰ همان روز دوبی را به قصد ایران
ترک کردند . عکس او را ماموران دوبی به سرگرد قلی زاده نشان دادند . او کبیری را شناسایی
کرد . پس از بازگشت کبیری ۱۶ نفر آزاد شده مجددا بازداشت و عده یی از آنان اعدام شدند .
سرگرد قلی زاده را دو سال پس از این ملاقات در ترکیه ربودند، شکنجه کردند و کشتند . دو
نفر به اتهام این قتل در ترکیه در زندان هستند.»


هنوز در برلن قاضی هست

ترور و دادگاه میکونوس

پروژه ای از اسناد و پژوهش های ایران – برلین

مهران پاینده – عباس خداقلی – حمید نوذری

نشر نیما . آلمان . سال ۲۰۰۰ - صفحه‌ی ۱۴۶.


رضا گلپور یکی از کارمندان وزارت ارشاد و نزدیکان محافل اطلاعاتی و امنیتی رژیم ضمن تأیید
شهادت گنجی خطاب به سید محمد خاتمی ریاست جمهوری وقت می‌نویسد:


«اکبر فکور با نام احتمالاً مستعار کبیری، مسئول عملیات کمیته مرکز و معاون عملیات ابراهیم
رحمانی مسئول شعبه هفت دادستانی، عنصر عملیاتی، کوتاه قد، ورزیده، شجاع وکمی کچل،
در سال ۶۴ مدت کوتاهی رئیس زندان اوین بود. با حمایت رحیم صفوی فرمانده کل سپاه از
طریق سید احمد هوایی شرکتی به نام حفاظ گستر افق [مجری طرحهای حفاظتی از صنایع
نفت و پتروشیمی ] را اداره می‌کنند. عطالله بای احمدی را در دبی در خردادماه ۱۳۶۸ به قتل رساند. »


آقای خاتمی هشیار باش، چشم‌های اطلاعاتی‌ات جانیان بین‌المللی‌‌اند.

پژوهشنامه‌ای مستند خطاب به سید محمد خاتمی رئیس محترم جمهور:

پیرامون مافیای جنایت، فساد و تباهی در سیستم امنیتی کشور.

رضا گلپور چمرکوهی – پنجم خرداد ۱۳۸۴- صفحه‌ی ۸۲



پس از انتشار اینترنتی این کتاب در دوران ریاست جمهوری خاتمی، رضا گلپور دستگیر و
بعد از آن خبری از او در دست نیست.

چنانچه ملاحظه می‌شود کبیری (فکور) پس از دستگیری ۱۸ نفر از وابستگان درفش‌
کاویانی در ایران به منظور ترور منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش پهلوی دوم و دبیرکل
سازمان درفش کاویانی با حربه دریافت پول برای آزادی دستگیرشدگان با این سازمان
تماس ‌گرفته خواهان دیدار و گفتگو با گنجی می‌شود. اما گنجی از دیدار سرباز زده و به
جایش سرهنگ بای‌احمدی به ترکیه می‌رود. در ‌آن‌جا بای احمدی ضمن اطلاع محل جلسه
به «میت» سرویس امنیتی ترکیه، همراه با سرگرد قلی‌زاده به دیدار فکور می‌شتابد و گفتگو
پیرامون آزادی دستگیر شدگان در مقابل دریافت پول انجام می‌گیرد.

پس از بازگشت فکور به ایران، طبق قول و قرارهایی که گذاشته شده بود و به منظور جلب
اعتماد گنجی، دستگیر شدگان آزاد می‌شوند. فکور که ظاهراً به قول‌و قرارهایش عمل کرده
بود برای ادامه گفتگوها قرار بعدی را در دبی که دست رژیم برای عملیات بازتر بود می‌گذارد
و خواهان گفتگو با گنجی می‌شود. اما وی که هنوز نسبت به جان خود بیمناک بود از رفتن به
دبی سرباز می‌زند و بار دیگر سرهنگ بای احمدی به جای او به سفر می‌رود.

بای احمدی در ساعت ۵ بامداد وارد هتل خود در دبی شده بود و جنازه‌‌اش در ساعت ۸ و پنجاه
دقیقه صبح در اتاقش توسط نظافت‌چی پیدا می‌شود. شخصی که قبل از مرگ به دیدار او در
اتاقش رفته بود کبیری نام داشت. کپی پاسپورت وی هنگام ورود به هتل توسط متصدی هتل گرفته
شده بود. سرگرد قلی زاده در جریان تحقیقات پلیس پس از رؤیت عکس پاسپورت تصدیق می‌کند
که وی همان شخصی است که در ترکیه با او دیدار کرده بودند. پس از بازگشت فکور به ایران، آزاد
شدگان دوباره دستگیر شده و تعدادی از آن‌ها اعدام می‌شوند. فکور از آن‌جایی که متوجه شده بود
گنجی حاضر به ملاقات نمی‌شود بای احمدی را به قتل رسانده بود.


پس از موفقیت در انجام این ترور اگر اشتباه نکنم فکور مدتی در حفاظت اطلاعات ارتش به کار گمارده
شد و سپس به بازرسی نیروی انتظامی رفت. وی در دوران تحریم اقتصادی عراق، مدتی مسئول
خرید قیر و نفت کوره عراق و همچنین قاچاق نفت این کشور بود

Monday, May 7, 2012

با مرور انتخابات دموکراتیک فرانسه و انتقال سالم قدرت، بار دیگر از خود می پرسم: رای من کجاست؟

مقایسه حکومت ملایان با سیستم دموکراتیک حاکم بر ممالک متمدن دیگر، قیاسی کاملا نادرست و نابجا است اما مقایسه مردم فهیم و شریف ایران با دیگر ملتها، حقی است حقیقی.
به راستی این ملت با شعور که رفت تا از طریق صندوق رای قدرت را از آلوده ترین و بی کفایت ترین دولت تاریخ حداقل معاصرش بازپس گیرد، مستحق این کودتای انتخاباتی با حمایت مستقیم رهبری نظام توتالیتر اسلامی بود؟ آیا واقعا این ملت صبور مستحق آنهمه خشونت و کشتار و حبس وبند بود به جرم آنکه سراغ رایش را می گرفت؟
باید تمدن جهان را دید و یاد گرفت و آنرا برای این گوشه دنیا هم خواست. باید باور کنیم که رسیدن به چنین فضایی، هزینه ها دارد. همین ملت فرانسه که امروز این چنین متمدنانه و از طریق برگه های رای، سرنوشت خود را تعیین می کنند، سالها پیش، در آزاد سازی زندان باستیل به عنوان نماد خفقان آنزمان، سیلی از خون را تقدیم دفتر تاریخش کرده است.
باید آموخت که آزادی، حق و تمدن، اعطا کردنی نیست. باید آنرا به چنگ آورد. باید آموخت.

Friday, May 4, 2012

دو زندانی سياسی کرد به اعدام محکوم شدند

دو زندانی سياسی کرد در دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدند.
کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران به نقل از "يک منبع محلی آگاه" نوشته است، ابراهيم عيسی‌پور و سيروان نژاوی اهل روستای نلاس شهرستان سردشت در روز ۱۴ تيرماه ۱۳۹۰ توسط نيروهای امنيتی بازداشت و به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر اروميه منتقل شدند.
در ادامه گزارش آمده است، اين دو شهروند پس از سپری کردن دو ماه و نيم در بازداشتگاه اطلاعات اروميه به زندان مرکزی مهاباد منتقل و در شعبه يک دادگاه انقلاب اين شهر به رياست قاضی خدادادی در روز ۲۲ فروردين سال جاری به اتهام محاربه از طريق عضويت در پژاک به اعدام محکوم شدند.
گفته می‌شود پرونده اين دو زندانی سياسی پس از اعتراض وکلای آنان جهت تجديد نظر به ديوان عالی کشور ارسال شده است.
ابراهيم عيسی‌پور و سيروان نژاوی از روز ۱۲ ارديبهشت‌ماه به زندان مرکزی اروميه منتقل شده‌اند.
احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در آخرین گزارش خود گفته بود تا ۳۱ اکتبر ۲۰۱۱، ۱۵ فعال کرد با حکم اعدام مواجه هستند
اين دو زندانی سياسی کرد در حالی به اعدام محکوم می‌شوند که احمد شهيد گزارشگر ويژه سازمان ملل در آخرين گزارش خود که اسفند ماه سال گذشته منتشر کرد، گفته بود: "براساس گزارش‌ها تا ۳۱ اکتبر ۲۰۱۱، ۱۵ فعال کرد به خاطر جرائمی همچون اقدام عليه امنيت ملی يا فساد فی‌الارض و يا جاسوسی با حکم اعدام مواجه هستند."
طی چند سال گذشته دست‌کم هشت زندانی سياسی کرد از جمله، علی حيدری، فرهاد وکيلی، احسان فتاحيان، فصيح ياسمنی، فرزاد کمانگر، شيرين علم‌هولی و حسين خضری در ايران اعدام شده‌اند.
سازمان عفو بين‌الملل در گزارش سالانه خود که هشتم فروردين‌ماه امسال منتشر شد اعلام کرد در سال ۲۰۱۱ دست‌کم ۳۶۰ نفر در ايران اعدام و دست‌کم ۱۵۶ نفر به اعدام محکوم شده‌اند.
احمد شهيد نيز در گزارش دوم خود از"افزايش نگران‌کننده آمار اعدام‌ها از سال ۲۰۰۳ تاکنون" در ايران نوشته بود.
گزارشگر سازمان ملل گفت، در سال۲۰۱۱ بيش از ۲۰۰ مورد اعدام در ايران تا اواسط سپتامبر انجام شده و تا ماه دسامبر ۲۰۱۱، ۴۲۱ مورد اعدام به‌شکل رسمی و ۲۴۹ مورد اعدام مخفيانه اعلام شده است.
به‌گفته احمد شهيد ۸۱ درصد از تمامی موارد اعدام در ۲۰۱۱ مربوط به مواد مخدر، ۴/۳ درصد محاربه و ۴/۱ درصد تجاوز بوده‌اند.
در سال ۲۰۱۱ ايران پس از کشور چين بيشترين آمار اعدام را در جهان به خود اختصاص داده است.
 

Thursday, April 12, 2012

کوهیار گودرزی آزاد شد


کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشر، دقایقی پیش با سپردن قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.گودرزی که چندی پیش از سوی دادگاه به تحمل 5 سال حبس تعزیری و تبعید به زندان شهرستان زابل محکوم شده بود، امروز پس از هشت‌ماه حبس در بند 209 زندان اوین، به طور موقت آزاد شد.
کوهیار گودرزی، روز 9 مردادماه 90 در تهران دستگیر و بیش از 50 روز در سلول انفرادی به سر برد. وی به مدت سه ماه از حق تماس با خانواده‌اش محروم بود و تا آخرین روز بازداشت خود، هیچ‌گونه ملاقاتی با خانواده‌اش نداشت.
برای خواندن خبر /// اینجا کلیک کنید ///

Sunday, April 8, 2012

جزئیات تازه از دیدار میرحسین و رهنورد با فرزندان؛ حتی اگر ما را دار بزنید هیچ چیز تغییر نمی‌کند

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در دیدار چند ساعته ای که در تعطیلات نوروز با خانواده داشته اند با فرزندان خود درباره مسئله فقر و وضعیت معیشتی مردم و همچنین ارتباطات‌ بین المللی سخن گفته و نسبت به خطرات منطقه‌ای و فرامنطقه ای که کشور را تهدید می کند ابراز نگرانی کرده اند.
به گزارش "کلمه"، پیشتر در خبرها آمده بود که در ابتدای سال جدید دختران مهندس موسوی با پدر و مادر دیدار نوروزی داشته اند که در ادامه جزئیات بیشتر این دیدار آمده است.
- برای این دیدار دو روز مانده به پایان سال با چند نفر از اعضای مختلف خانواده غیر از دختران تماس گرفته شده و به آنها گفته شده بود که این دو می توانند با فرزندان خود دیدار داشته باشند. موضوع با این تاکید همراه بود که دیدار باید در جایی خارج از تهران صورت پذیرد. ماموران از اعضای خانواده خواسته بودند که مکانی در خارج تهران، از کرج تا نقاط مختلف را در نظر بگیرند. سرانجام بعد از رایزنی و تغییر چند باره مکان، با توجه به اینکه خود مهندس موسوی و دخترانش جایی را در خارج شهر نداشتند، محل ملاقات در نهایت در خانه یکی از اقوام در شمال کشور تعیین شد.
- دختران خانم رهنورد و آقای موسوی سال جدید را در مسیر رسیدن به نقطه مورد نظر و در جاده ها تحویل کردند.
- ساعت ۱۲:۳۰ آقای موسوی و رهنورد، تحت الحفظ، به همراه عده زیادی از ماموران و با وضع شدیدا امنیتی به همراه تعداد زیادی ماشین با شکل خاص به محل مورد نظر رسیدند و مدت سه ساعت و نیم را با فرزندان خود گذراندند. قابل ذکر است در تمام مدت سه ساعت و نیم علاوه بر اینکه ماموران اطلاعاتی در تمام محدوده پراکنده بودند، در داخل منزل نیز به طور مداوم حضور داشتند. این حضور شدید که از روزهای قبل نیز ادامه داشته، موجب نگرانی و تعجب ساکنین روستا شده بود.
- ماموران امنیتی حاضر در حیاط و منزل به طور مستمر با موبایل های خود مشغول مکالمه بوده اند، حال اینکه آن منطقه از نظر ارتباط تلفن همراه در نقطه کور قرار دارد.
- علاوه بر تمام مسائل حاشیه ای و ابزار ویژه شنود که ماموران امنیتی همراه خود داشتند، اعضای خانواده متوجه شدند که آنها به طور پنهانی مشغول عکاسی از آنها، خانم رهنورد و مهندس موسوی هستند که البته توسط خود آنان در پاسخ به اعتراض خانواده به شدت انکار شد. اصولا برای فرزندان و نیز مهندس موسوی همواره در نیت نادرست تهیه و یا توزیع کنندگان عکس های خانوادگی یا خبرهای حاشیه ای تردیدهای امنیتی جدی وجود داشته است.
- مهندس موسوی در این دیدار برای پیاده روی در حیاط خانه مزبور به همراه انبوه ماموران حضور پیدا کردند که بعد از مدت های مدید انزوای این دو در زندان اختر و دور بودن آنها از خانواده، هم برای آنها و هم فرزندان فرصت مغتنمی بود. مهندس موسوی ضمن همدلی با سایر زندانیان و خانواده های صبور و بزرگوار ایشان آرزو کرد که در سال جدید تمام زندانیان بی گناه سیاسی آزاد شوند و در کنار خانواده های خود باشند.
علی رغم حضور پیوسته مامورین، فرزندان توانستند گفت‌و‌گوهایی هرچند محدود، با والدین خود در مورد مسایل جاری روز داشته باشند. از نکات حائز اهمیتی که وجود داشت می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف: تاکید مجدد آنها و پافشاری بر مواضع پیشین خود درباره انتقادات و راهکارهای مورد نظر و غیر موجه و غیر قانونی بودن این زندان. منجمله اینکه خانم رهنورد با اشاره به درخت توتی که سال ها قبل مهندس موسوی در خانه کاشته و اکنون درخت تناوری شده است گفت که ما به اینها هم گفته ایم که بر همه حرف ها و باورهای قبلی خود ایستاده ایم. همه آن مسائل همچنان باقیست. حتی اگر ما را به این درخت توت دار بزنید و زیر همین درخت هم خاکمان کنید، در هرحال چیزی تغییر نمی کند و نمی ترسیم، چون معتقدیم که حرف حق زده ایم و اگر جز این بود الان جای ما در زندان نبود و آزاد بودیم.
ب: دعوت مهندس موسوی به خواندن کتاب وجدان بیدار؛ پیشتر نیز میرحسین همیشه مطابق با فضای روز کتاب هایی به دختران خود پیشنهاد می داده که البته این قضیه بعد از زندانی شدن او ادامه داشته است، از جمله کتاب گزارش یک آدم ربایی و کتابی دیگر در جلسات پیشین و در جلسه اخیر کتاب وجدان بیدار اثر اشتفان تسوایگ که خبر آن در "کلمه" آمده است.
ج: مهمترین دغدغه میرحسین در این صحبتها، مسائل اقتصادی کشور، فقر و نگرانی از وضعیت معیشتی مردم بود.
د: ارتباطات بین المللی و خطرات جدی منطقه ای و فرا منطقه ای که کشور را تهدید می کند و راهکارهایی که داشته است.
ه: میرحسین با اشاره به مسائل سیاسی روز به مساله مشروعیت یا عدم مشروعیت کسانی که مجددا با توجه به شرایط جاری و خلا موجود فعال شده پرداخته و بر این باور بود که در هر حال و در نهایت بار اصلی را در روند حق جویی و خواست های مردمی، خود مردم بر دوش دارند که به هیچ گروهی وامدار نیستند و به دنبال مردم سالاری واقعی و احیای حقوق انسانی و اجتماعی هستند و مسائل خود را بهتر از هر کسی یا قدرتی درک می کنند و امور را پیش خواهند برد.
و: میرحسین درباره انتخابات اخیر معتقد بود حتی اگر آمار داده شده مطابق با واقعیت یا نزدیک به آن بود به هرحال مهمترین دستاورد دو سال اخیر تا این انتخابات آگاهی مردم است که همین تعدادی هم که در انتخابات شرکت کردند با آگاهی کامل به شرایط سیاسی و شرایط زندگی شخصی خودشان بوده است.
ز: در انتهای این دیدار در حالی که ایشان را برای انتقال به زندان کوچه اختر، سوار یکی از همان ماشین های مخصوص کرده بودند مهندس موسوی برخاست و از در ماشین که هنوز بسته نشده بود، با شوخی خطاب به زندانبانان گفت که اگر آن صد میلیاردی که آقای جنتی گفته بود را واقعاً ما گرفته بودیم وضعمان الان این نبود.
لازم به ذکر است که بیش از خداحافظی، سرتیم زندانبانان اشاره کرد که ۱۲ ساعت برای این ملاقات تعیین شده بوده است، که البته ۸ ساعت و نیم آن در جاده گذشت.

Saturday, March 31, 2012

پرویز ثابتی درفرودگاه امام بازداشت شد!

گزارشهای تایید شده از تهران حاکی است آقای پرویز ثابتی زمانی که قصد بازگشت مجدد به ایران را داشت درفرودگاه امام بازداشت شد و هم اینک دراختیار ماموران امنیتی است. درهمین لحظه جو امنیتی شدیدی درفرودگاه امام حاکم است و کلیه پروزاها لغو شده است.وی قبلا درصفحه فیس بوک خود نوشته بود به خاطر احقاق حقوق زندانیان سیاسی و تلاش برای توقف شکنجه و اعدام به ایران باز می گردد. به گفته شاهدان عینی زمانی که ماموران ثابتی را کشان کشان از فرودگاه بیرون می برند فریاد زد: عرفان !کجایی که پرویزت را کشتند!!؟

Monday, March 26, 2012

گزارش هفتاد روز اعتصاب غذای مهدی خزعلی

پیک نوروزی، نوید یک خبر خوب را برای خانواده مهدی خزعلی به ارمغان آورده بود. رزمنده ای که بعد از هفتاد روز اعتصاب غذای تر در حالی که سی کیلو کاهش وزن داشت به خانه باز می گشت.
در اولین نگاه باور اینکه این پیکر تکیده بی رنگ و رو همان دکتر مهدی خزعلی بشاش و پرانرژی است کمی دشوار می نمود.با لبخند همیشگی اش به خانه آمد. همه جا لبخند بر لب دارد. حتی وقتی می خواستند او را به زور و اجبار به بازداشتگاه هم ببرند باز به روی ماموران خندیده بود و شاید همین خنده باعث شد که او را به زمین بکوبند و دستش را بشکنند.
دستی که وبال گردن مهدی خزعلی که نشد هیچ بلکه ابزاری شد برای روشنگری هایش در زندان. نوشت و نوشت به مردم. به همسرش. پاسخ همه را داد. پیام ها و نامه ها و حتی این آخری ها برای زندانبان هم نامه نوشته بود.
او که گمانش بود از قافله شهیدان جا مانده است و اینک می خواست پیش از آنکه از مرگ ارزشهایش دق کند، به شهادت برسد تا شاید بتواند پیامی برای شهیدان باکری و همت داشته باشد. گمانش بود که شاید با شهادت بتواند بساط بیدادگاههای انقلاب جمع کند.
همه دل نگران او بودند. از خانواده شهید قدوسی تا همسران همت و باکری. از خانواده آیت الله منتظری تا آیت الله بیات زنجانی. از نوری زاد تا خاتمی و هاشمی.
این بار عزم کرده بود که رکوردار تاریخ اعتصاب غذای دنیا شود. می خواست رکورد ۹۳ روزی که ثبت شده است را شکسته و برای یک ماروتن صد روزه برنامه ریزی کرده بود که تقدیر به اعتصابش پایان داد.
به گزارش کلمه هفتاد روز که شد وقتی شنید که پیامش به گوش مسئولان و مقامات هم رسیده با یک تکه ” کوکوی سیب زمینی” به اعتصاب خود پایان داد.
هفتاد روزی که همه غذایش شده بود، هفت حبه قند و قدری نمک، آب و چای. در همه این روزها فقط یک قاشق برنج خورده بود به احترام مادرش که با سبدی از اغذیه و اشربه در زندان اوین به دیدارش رفته بود.
همسر آیت الله خزعلی، مادر شهید است. شاید او هم باورش نبود که یک روز گذرش به زندان اوین بیفتد و برای دیدار فرزندنش که رزمنده خیبر بوده در زمانی که حکومت جشن خیبر می گیرد، آب ماهیچه و خوراکی بیاورد تا او را از خطری که تهدیدش می کند نجات دهد. اما سرنوشت است که این روزها مادران شهدا، رزمندگان و جانبازان را راهی سربالایی اوین کرده است.
حالا خزعلی به کفالت مادرش آزاد است و در کنار سفره هفت سین پدر و مادرش، سال نو را آغاز کرده است. پدری که پیشتر او را عاق کرده بود و مادری که گمان می کرد وسوسه های شیطانی شاید در پسر خوبش نفوذ کرده باشد.
اما سفره هفت سین که پهن شد وقتی محمد و علی در کنار پدربزرگ و عمه نشستند همه همدلی بود و مهربانی. دیگر فاصله ای نبود. در اولین صبح بهاری سه نسل با هم از انقلاب اسلامی گفتند و از نظام جمهوری اسلامی. پدر که خود مردی از تبار روحانیون انقلاب کرده است و ساده زیستی اش زبانزد خاص و عام باور ندارد که بزرگان و زعما ظلمی روا دارند به این ملت و هرچه زشتی است را منتسب می داند به مدیران میان دستی که بویی از انقلاب و اسلام نبرده اند. او که از حامیان جدی احمدی نژاد بود و دولت او را امام زمانی می دانست و حتی لب های او را بوسیده بود وقتی در سازمان ملل سخنرانی کرده بود. اما این روزها دیگری حمایتی از احمدی نژاد نمی کند. وقتی این رییس انتصابی هیات دولت با قهر یازده روزه اش در مقابل حکم رهبری ایستاد، حتی خزعلی هم برایش خط و نشان کشید و او را جز منحرفین خواند.
از خیابان تا زندان
خزعلی آیت الله زاده ای است که طی این سه سال که خیلی ها مردم را تنها گذاشتند در همه مراحل همگام مردم بوده است. در راهپیمایی ها، تجمعات و سخنرانی ها. با کلامش و با نوشتارش. بامشت گره کرده و مهر سکوتش. درخیابان امیرآباد و میدان انقلاب. آزادی و امام حسین. روز عاشورا و ۲۵ بهمن. حتی اگر برای کنجکاوی و دیدن رفته باشد. رفته است. باتوم خورده و فحش شنیده. طعم تلخ حکومت اسلامی را در خیابانهای تهران در کنار جوانان سبزپوش تجربه کرده است. تنفر از “ریشش” را در همین خیابانهایی که مردم عادی کوچه و بازار رفت و آمد می کنند با همه وجود حس کرده است.
امسال مهدی خزعلی چهل وهفت ساله می شود. دیگر آن نوجوان روزهای انقلاب و آن جوان پرشور سالهای دفاع مقدس نیست. با خودش انبانی خاطره دارد از قم تا شلمچه. از فکه تا تهران و از تهران تا اوین. نوشته ها و گفته هایش همه پرونده ای شده قطور که می تواند هر از گاهی او را راهی زندان کند. طی سه سال گذشته پنجمین زندان را هم تجربه کرد. زندانی متفاوت از بقیه.
پیشتر در نامه ای از حبس به میرحسین در حصر نوشته بود که ” امروز بار دیگر صدای پای طالبان می آید، بخدای کعبه سوگند، استبداد طالبان به مراتب زیانبارتر و خطرناکتر از دیکتاتوری سلاطین است، اگر به نام دین و امام زمان تیغ بر مردم کشند، نه تنها آزادی را کشته اند، بلکه دین و یوسف زهرا (عج) رابه مسلخ برده اند!” موسوی را به جدش قسم داده بود که ننشیند و سکوت نکند که ” امروز گاه منتظران است و مبتلایان عاشق، روز جانبازی مردانی از تبار بهشتی، هنگامه دلاوری دلیرانی است از تنگستان”. و قول داده بود که در کنار این میر مظلوم آماده شهادت است و بر عهد خود استوار.
خزعلی در این رفت و آمد ها یش به زندان و مقاومت و ایستادگی که بر آرمانش می کند نشان داد که در خط سبزی که میرحسین موسوی ترسیم کرد ثابت قدم است و برای نجات ” جمهوری اسلامی” که آرمان همه شهدا بود و امام شهیدان از دست نا اهلان و نامحرمان لحظه ای تردید ندارد.
خزعلی پیش از این وقتی به زندان رفته و اعتصاب کرده بود، نوشت که ” خون ما از خون سید الشهدا رنگین تر نیست”. او از زمانی که مردم را دید که چه مشتاقانه برای احیای آرمانهایشان پا به خیابان نهاده اند، سرود ” هیهات من الذله ” را سر داده و می خواهد در رکاب “حق طلبان” از نهال آزادی در ایران زمین پاسداری کند. بر سر پیمانش با مردم مانده است. آماده شهادت است و بشارت داده زندانبان را که ” جنازه ام را بر دوشتان می گذارم”. برای رزمنده خیبر شهادت احلی من العسل است و او را از چه می توان ترساند وقتی امامی دارد که همه عزیزان خود به مسلخ عشق می برد.
این بار هم مثل دفعه پیش که به زندان رفت قسم خورد که اعتصاب غذا می کند تا آزادش کنند. او هم مثل همه فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و دانشجویان و مردم بی گناه است، اما اینک ۱۴ سال حبس دارد و ۱۰ سال تبعید و نود ضربه شلاق. جرمش کمی نابخشودنی است به احمد جنتی توهین کرده و قلم بدست گرفته و به رهبری نامه نوشته است.
این آخری ها هم پرونده نهمی برایش درست کرده اند که احتمال دارد بودنش در بیرون از زندان مصداق ” تشویش اذهان عمومی” باشد فلذا برای جلوگیری از ” مفسده” شاید بهتر باشد آزادی از او بستانند و او را در زندان کنند.
اینک که نسیم بهاری برای خانواده خزعلی نوید آزادی آورده، اما او نه می تواند با رسانه ای گفت و گو کند و نه حق فعالیت سیاسی و اجتماعی دارد.
چشم پزشکی که به جای طبابت به نشر و کتابت روی آورده و حالا از نوشتن و گفتن محروم شده است تا بتواند بیرون از چاردیواری زندان، زیستن در زندان بزرگتری را تجربه کند.
محلی برای عروج
این روزها خانه خزعلی بی شک مقدم مهمانان زیادی را گرامی می دارد. او هم خاطرات زیادی برای همه دارد از بند ۳۵۰ و ۲۰۹٫ از بیمارستان قلب و بیمارستان وزارت اطلاعات.
بیست و یک روز آخر که در بند ۲۰۹ بود و از هیچ جا خبری نمی رسید و حتی نمی توانست مکالمه ای کوتاه با خانواده اش داشته باشد. از شیرینی ها بند ۳۵۰ و شور زندگی که جریان دارد در بند بند سلولهای این بند.
شاید هم گفته باشد از هدی صابر و باقیات صالحاتی که در اوین از خود برجای گذاشت. چکاپ روزانه اش که به اجبار بهداری زندان هر شب صورت می گرفت و اعزام اجباریش به بیمارستان. دکتری که گفته بود شرایطت شبیه وضعیت مرحوم صابر است و باید به بیمارستان بروی و امتناع خزعلی هم نتوانسته بود از اعزام او جلوگیری کند.
مهدی خزعلی حتما از لبخندها و رفتار توام با احترام زندانبان هم به مهمانانش می گوید. زندانبانی که می بیند این زندانیان با هم دانش و بینش و سابقه ای که دارند چه خاکی و مهربانند و برای آرمان خود چه راحت باز ” اسارت” را به جان می خرند و زندانی ” همرزمان” سابقشان می شوند.
این زندانی سیاسی از نوشته هایش می گوید که چگونه وقتی در روزنامه دیواری زندان منتشر می شد بسرعت به رسانه های مجازی هم می رسید. از آزادی بیانی که در زندان است. از جمع دوستانه ای که همه را در بر می گیرد از ملی مذهبی و مشارکتی تا چپ و لیبرال.
خزعلی از زندانی می گوید که برایش خاطرات شیرین به همراه دارد. از فضای معنوی که آن را ” رحمتی ” می داند از جانب پروردگارش نه ” نقمتی” از جانب حکومت. مناجات بیاد ماندنی در خلوت بند ۲۰۹ و سکوت شب های بند ۳۵۰٫ از دعای کمیل و نمازی که با اشتیاق “رب” ت خوانده می شود. وقتی سر به آستان قدسش می گذاری و اوست تنها مونس همه تنهایی هایت.
معنویت و روحانیت که فقط در شلمچه و فکه و فاو تجربه شده بود اینک باز در شمال تهران در زندانی محصور در رشته کوه دماوند تکرار می شود. و چنین است که گرسنگی و ضعف ترا از پای نمی اندازد وقتی آن را ” برکتی” از جانب معبود می دانی و فرصتی برای مشق ” مقاومت” و ” صبوری” تا بشوی مصداق ” فاستقم کما امرت”.
وقتی نوبت به اعتصاب می رسد اخبار ضد و نقیضی که از زندان که نه از رسانه ها. می گوید که خواهرش هیچگاه با فارس مصاحبه نکرده است و او هرگز معجونی از عسل و خرما و چای نخورده و نمی داند این چه معجونی که رسانه های اقتدارگرا به خوردش داده اند. و او در این هفتاد روز عهد خود نشکسته و روزی که مادر با سبدی از خوراکی ها آمده و دلنگران سلامتی فرزندنش بود و او را قسم داده که اعتصاب بشکند، به حرمت مادری که غم هجران فرزند شهیدش را بر دل دارد، قاشقی از دستپخت مادر را در برابر دوربین های اوین به دهان گذاشته که خاطر مادر بیشتر ازاین رنجیده نشود.
خزعلی از اعتصاب غذاهای زنجیره ای گفته است که طی دو ماه گذشته در زندان شکل گرفت. همان هایی که رجا نیوز بعنوان دوره های آموزش اعتصاب غذا به استادی خزعلی از آن نام برده بود. اعتصابهایی که تعدادی از زندانیان را به خواسته هایشان رساند. خواسته هایی که نه تغییر آیین دادرسی و برداشتن دادگاه انقلاب بلکه ملاقات با فرزند و استفاده از حق مرخصی استعحلاجی!
حالا دو سه روزی است که باز دفتر انتشارات حیان محل رفت و شد دوستان مهدی خزعلی است. دفتری که در ایام نوروزی هم تعطیلی ندارد و شده مکانی برای دید و بازدیدهای نوروزی. مهدی خزعلی هم با تن رنجورش میزبان آنان است. تنی که اعتصاب هفتاد روزه ضعیفش کرده و نیازمند مراقبت های شدید پزشکی است. دست و گردنی که هنوز بهبود پیدا نکرده و نیازمند فیزیوتراپی و معالجات تکمیلی است.
مهدی خزعلی هر چند این همه سابقه سختی و عقوبت دارد در این مدت اما بی شک ساکت نمی تواند بنشیند. شاید با کفالت مادرش آزاد باشد این روزها و محروم باشد از مصاحبه و نامه نگاری ولی برای کسی که سالهاست دغدغه اش شده مسایل سیاسی و روزانه کشور سکوت و نگفتن کار سختی است.
او که به گفته خودش می خواست با شهادتش موجب برچیدن دادگاه های انقلاب شود شاید امروز با حیاتش پیگیر رسیدگی به مظالمی شود که در زندان ها و راهروهای دادگستری در جریان است. شاید بتواند گوشه ای از مظالمی را که بر زندانیان بی گناه می رود در برابر چشمان آنان که دستشان به جایی می رسد به تصویر بکشد. شاید خزعلی پدر به کمک پسر بیاید. شاید باز سه نسل در کنار هم جا گیرند و برای بازگشت ارزشها حرکتی انجام دهند. شاید هیچوقت دیر نباشد که باز همه برگردند به عهدی که با مردم دارند. به میراث امام راحل. به ثمره خون صدها هزار شهید و جانباز. بازگشت به اصل نورانیت. بازگشت به دوران طلایی. بازگشت به سه اصل اساسی انقلاب اسلامی ” استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی”. خزعلی در راهی که می رود تنها نیست قافله شهیدان و دعای خیر خانواده شهدا همراه اوست.
چکیده : می خواست با شهادتش موجب برچیدن دادگاه های انقلاب شود شاید امروز با حیاتش پیگیر رسیدگی به مظالمی شود که در زندان ها و راهروهای دادگستری در جریان است. شاید بتواند گوشه ای از مظالمی را که بر زندانیان بی گناه می رود در برابر چشمان آنان که دستشان به جایی می رسد به تصویر بکشد. شاید خزعلی پدر به کمک پسر بیاید. شاید باز سه نسل در کنار هم جا گیرند و برای بازگشت ارزشها حرکتی انجام دهند. شاید هیچوقت دیر نباشد که باز همه برگردند به عهدی که با مردم دارند. به یادگار امام راحل. به ثمره خون صدها هزار شهید و جانباز. بازگشت به اصل نورانیت. بازگشت به دوران طلایی. بازگشت به سه اصل اساسی انقلاب اسلامی » استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». خزعلی در راهی که می رود تنها نیست قافله شهیدان و دعای خیر خانواده شهدا همراه اوست. …

Monday, February 27, 2012

نماینده مجلس: مدرک تحصیلی رئیس جدید دانشگاه آزاد ابهام دارد

سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با بیان اینکه طرح این موضوع دلایل سیاسی ندارد گفت: سال فراغت از تحصیل آقای فرهاد دانشجو با آنچه که در رزومه فارسی و انگیسی وی آمده متفاوت است و هر دو تاریخ با آن تاریخی که در رساله وی چاپ شده مغایرت دارد، همچنین دانشگاه وست مینستر لندن که وی از آن فارغ التحصیل شده در زمان فارغ التحصیلی وجود نداشته و در عین حال رشته تحصیلی وی نیز جزء رشته‌های تحصیلی این دانشگاه نیست.

سعدالله نصیری قیداری با اشاره به برخی ابهامات موجود درباره مدرک تحصیلی فرهاد دانشجو گزینه اصلی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی، تصریح کرد: با توجه به اینکه سمت ریاست این دانشگاه امروز سمت بسیار مهمی محسوب می‌شود و اکثریت جوانان کشور در این دانشگاه تحصیل می‌کنند؛ حتی یک ابهام کوچک در سابقه علمی و اجرایی یک فرد می‌تواند برای مصالح علمی کشور و نظام جمهوری اسلامی لطمات جدی درپی داشته باشد.

نماینده مردم زنجان و طارم در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: ابهامات موجود در مدرک تحصیلی فرهاد دانشجو به عنوان یک عضو هیأت علمی عادی و نه به عنوان برادر وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و به دور از هرگونه شبهه و اعمال نظر بررسی شود و قبل از اینکه وی به این سمت معرفی شود، این موارد باید رفع ابهام و شفاف‌سازی شود.

وی افزود: ممکن است همین ابهامات به جایگاه حقیقی و حقوقی وزیر علوم نیز لطمات جدی وارد ‌کند.

این نماینده مردم در مجلس هشتم درخواست کرد تا هنگام شفاف‌سازی و رفع ابهام از مراحل تحصیل و مدارک تحصیلی فرهاد دانشجو؛ ابلاغ حکم ریاست وی در دانشگاه ازاد اسلامی به تعویق بیافتاد تا شورایعالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بررسی دقیقی را در مورد شبهات و ابهاماتی که در مراحل تحصیلی وی وجود دارد، انجام دهند.

وی یادآور شد: زمانی که رئیس‌جمهور کامران دانشجو را برای وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به مجلس معرفی کردند، ابهاماتی در مورد مدرک تحصیلی وی وجود داشت؛ کمیسیون آموزش و تحقیقات به من ماموریت داد تا تمام مدارک تحصیلی، مراحل تحصیلی، مقالات علمی وسمت‌های اجرایی کامران دانشجو را بررسی کنم و حتی در برخی اوقات با حضور خود وی این بررسی‌ها انجام شد ودر نهایت تمام مدارک تحصیلی وی تایید و کتبا نیز به کمیسیون آموزش و تحقیقات اعلام شد و پشت تریبون مجلس و در صحن علنی نیز این گزارش قرائت شد که این اقدام رضایت وزیر علوم را نیز به دنبال داشت.

عضو هیات رئیسه فراکسیون دانشگاهیان مجلس با بیان اینکه مخالف جابه‌جایی در ریاست دانشگاه‌ ازاد نیست، تاکید کرد: هدف من به هیچ‌وجه به زیر سئوال بردن سابقه یک همکار دانشگاهی نیست و طرح این موضوع نیز دلایل سیاسی ندارد جز اینکه نگران مصالح آموزشی کشور هستم و از طرفی هم وظیفه نمایندگی حکم می‌‌کند این موارد را اعلام کنم.

نصیری قیداری در ادامه به این ابهامات اشاره کرد و گفت: سال فراغت از تحصیل فرهاد دانشجو با آنچه که در رزومه فارسی و انگیسی وی آمده متفاوت است و هر دو تاریخ با آن تاریخی که در رساله وی چاپ شده مغایرت دارد، همچنین دانشگاه وست مینستر لندن که وی از آن فارغ التحصیل شده در زمان فارغ التحصیلی وجود نداشته و تقریبا سه سال بعد از فراغت تحصیل فرهاد دانشجو این دانشگاه تاسیس شده است.

عضو فراکسیون اقلیت مجلس بیان داشت: در عین حال رشته تحصیلی وی جزء رشته‌های تحصیلی این دانشگاه نیست و با مراجعه به سایت دانشگاه وست مینستر لندن مشخص می‌شود که این دانشگاه اصولا فاقد رشته مهندسی عمران است و تنها رشته مهندسی آن الکترونیک و علوم کامپیوتر است.

وی تاکید کرد: دانشگاه محل تحصیل فرهاد دانشجو در آن زمان که نامی غیر از دانشگاه وست مینستر لندن داشته، در واقع جز مراکزی نبوده که بتواند مدرک تحصیلی صادر کند وشورای دیگری به نام شورای CNAAشورای ملی صدور مدارک تحصیلی انگلستان، این مدرک را برای فرهاد دانشجو صادر کرده که از نظر ارزشیابی مدارک تحصیلی وزارت علوم مدرک صادر شده از CNAA ابهام دارد و صادر کننده مدرک دکترای وی مطابق موازین اعلام شده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران فاقد اعتبار است.

نصیری قیداری بیان کرد: این موارد صرفا دارای ابهام است و انتظار می‌رود که شورایعالی انقلاب فرهنگی که جایگاه بسیار رفیعی در نظام دارد و وظیفه تدوین سیاست‌های کلان علمی وفرهنگی کشور را برعهده دارد و به فرموده مقام معظم رهبری دیده بان علمی فرهنگی کشور محسوب می‌شود با بررسی دقیق این ابهامات، با اقدام عجولانه‌ای دچار لطمه جدی نشود.
سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بیان داشت: بهتر است این ابهامات توسط شورایعالی انقلاب فرهنگی و یا توسط کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بررسی دقیق شود و پس از‌ آن تصمیمی که به صلاح نظام و ‌آموزش عالی کشور است، گرفته شود.

Wednesday, February 1, 2012

صدای طبل جنگ به گوش می رسد

خاویر والنسوئلا
بدترین نکته در مورد یک جنگ این است که هر کسی می تواند در تیررس گلوله ها قرار گیرد و ماجرای جنگ سن کانتن در شمال فرانسه تداعی شود. این واقعاً نگران کننده است که ببینیم ایالات متحده و اسراییل در یک طرف رینگ و ایران در طرف دیگر درگیر یک جنگ مخفی شده اند [جاسوسی، سوءقصد و ترور] که تنها دلیل آن برنامه هسته ای حکومت آیت الله ها، تهدید به بستن تنگه هرمز و کوبیدن بر طبل جنگ است. شاید همه اینها بلوف باشد، ولی نباید فراموش کرد که به مانند بازی با آتش است. و این درحالی است که در یکی از خطرناک ترین مناطق جهان قرار داریم.
خبر خوب این است که باراک اوباما خواستار وقوع جنگ نیست، چون به گفته آنتونیو کانیو از واشنگتن، هر کسی دیگری در کاخ سفید بر سر قدرت بود اینگونه نمی اندیشید. اوباما بارها نشان داده که بصیرت بیشتری نسبت به مقامات اسراییلی و بازهای آمریکایی دارد: وقوع یک جنگ در ایران برای جامعه جهانی به همان میزان جنگ عراق یا حتی بیشتر از آن فاجعه بار خواهد بود.
اگر این جنگ به یک حمله هوایی علیه برخی تأسیسات اتمی ایران محدود شود، شاید برنامه اتمی آیت الله ها به تعویق بیفتد، ولی بی شک مشروعیت داخلی را به حکومت اسلامی باز خواهد گرداند. این جنگ بار دیگر احساسات شهادت طلبانه، ولی این بار در سطح منطقه  تحریک خواهد کرد، و حس ایجاد وحدت میان جوامع مسلمان. این دو درواقع دو هدیه الهی برای وارثان خمینی است. و اگر مداخله نظامی به صورت زمینی انجام شود، باید خود را برای سال ها جنگ و خونریزی در سطح جهان آماده سازیم.
امروز حکومت ایران از هر زمان دیگری طی این ۳۰ سال ضعیف تر شده. اکنون هوشمندانه ترین راه اتخاذ استراتژیی است که منجر به انحطاط سریع تر جمهوری اسلامی شود، نه اینکه کاری کنیم اکسیژن بیشتری برای تنفس به دست آورد.
تاکنون طرفداران خمینی یکی از بازندگان اصلی بهار عربی بوده اند. حکومت جمهوری اسلامی تمامی مشروعیت اش را با بازی انتخاباتی خود در سال ۲۰۰۹ زیر سؤال برد. و این درحالی بود که اعتراضات گسترده مردمی در تهران با سرکوب تظاهرکنندگان که اکثراً از جوانان تشکیل می شدند پاسخ داده شد. اکنون انقلاب های ضدمذهبی تونس و مصر مصمم اند که تمایلات خود را برای تبدیل شدن به یک مرجع ایدئولوژیک و سیاسی مانند جمهوری اسلامی کاهش دهند.
جمهوری اسلامی انتخابات مجلس را در ماه مارس ۲۰۱۲ و انتخابات ریاست جمهوری را در سال ۲۰۱۳ برگزار خواهد کرد. وضعیت کنونی این کشور نشان از فشار اقتصادی بر مردم و چنددستگی در نزد حاکمیت دارد. رویارویی میان اصلاح طلبان و محافظه کاران در سال ۲۰۰۹ باعث وقوع کشمکش های بیشتر، به ویژه میان رییس جمهور و علی خامنه ای، شده است. وضعیت بین المللی جمهوری اسلامی نیز چندان رضایت بخش نیست. شاید محمود احمدی نژاد با روی باز در کاراکاس و هاوانا مورد استقبال قرار گرفته، ولی وجهه حکومت در خاورمیانه به طور کامل ازدست رفته است.
ایران کشوری است با ۷۰ میلیون نفر جمعیت و ذخائر عظیم نفت و گاز. تفوق نسبی این کشور بر منطقه در دهه اول قرن بیست و یکم نتیجه سیاست مشترکی میان قدرت نمایی و احتیاط بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تهدید کمونیسم را ازبین برد؛ حمله ایالات متحده به افغانستان باعث حذف طالبان شد؛ و حمله به عراق رقیب دیرینه اش صدام حسین را ازمیان برداشت و راه را به سوی جامعه شیعه این کشور هموار کرد.
ولی از سال ۲۰۰۹ به بعد شرایط برای جمهوری اسلامی به گونه ای دیگر رقم خورد. تقلب انتخاباتی محمود احمدی نژاد و حامی او علی خامنه ای باعث ایجاد موج گسترده ای از اعتراضات جوانان در تهران شد؛ اعتراضاتی که مایه الهام جوانان تونسی و مصری در سال ۲۰۱۱ شد. تفاوت بارز اعتراضات در این بود که خامنه ای و احمدی نژاد مشروعیت خود را با صدور فرمان آتش به روی مردم که در خیابان های تهران گردهم آمده بودند ازبین بردند.
در تابستان ۲۰۰۹ تجسم فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی که هنوز از حمایت بخشی از مردم برخوردار بود اصلاً در ذهن خطور نمی کرد؛ جمهوری اسلامی نیروی خود را در جنگ خونبار با عراق صدام حسین نشان داد و ۳۰ سال در برابر فشارها و تحریم های آمریکا و همچنین انزوای بین المللی تحمل کرد. بی شک بهار عربی برای خامنه ای و احمدی نژاد خبر خوبی محسوب نمی شود، زیرا به مردم ایران ثابت می کند که با مبارزه می توان به سوی برقراری دموکراسی پیش رفت.
در چنین شرایطی، یک مداخله نظامی خارجی، چه اسراییلی، چه آمریکایی، باعث نیرو گرفتن مجدد سران حکومتی و فراخواندن مردم به وحدت ملی می شود. به علاوه، چنین اقدامی باعث وقوع یک بحران نفتی جهانی خواهد شد و شعله های وحشت و جنگ را در سراسر مرزهای خاورمیانه و حتی فراتر از آن خواهد کشاند. این رویکرد بی شک آن چیزی نیست که برای جهان در سال ۲۰۱۲ نیاز داریم.
از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، آیت الله ها همواره در نگرانی حمله مستقیم ایالات متحده بسر برده اند. شاید ناظران براین عقیده باشند که دستیابی به تسلیحات اتمی تنها راهی است که این حکومت را از گزند حمله بیگانگان مصون خواهد داشت و در صورت دستیابی به آن به اسراییل حمله خواهد کرد. ولی آیت الله ها تا این حد بی عقل نیستند. آنها به خوبی می دانند که چنین حمله ای به اسراییل پیامدهای غیرقابل جبرانی درپی خواهد داشت.
اکنون سؤال را باید به شکلی دیگر مطرح کرد. اگر بجای حمله نظامی که درنهایت منجر به بهبود وضعیت داخلی و منطقه ای حکومت تهران خواهد شد، دموکراسی ها بر مسأله آزادی و حقوق بشر در جهان عرب و در ایران تأکید ورزند، نتیجه بهتری نخواهیم گرفت؟ اگر بر ایجاد دموکراسی در مصر، برکناری دیکتاتوری اسد در سوریه و تولد یک دولت فلسطینی تأکید ورزند، آیا نتیجه قابل قبول تر نخواهد بود؟ کجا نوشته شده که "بهار پارسی" نمی تواند دنباله روی "بهار عربی" باشد؟
احتمالاً دیدگاه اوباما نیز کم و بیش همین است. با اینکه او مایل به وقوع جنگ علیه ایران نیست، ولی تندروهای اسراییلی در تلاش اند تا گریز بزنند. راجر کوهن، در یکی از ستون های نیویورک تایمز از امکان حمله سرخود اسراییل طی ماه های آینده نوشته است. پس از وقوع چنین حمله ای، مطمئناً دوستان اسراییل در ایالات متحده به وجد خواهند آمد و از این اقدام قدردانی خواهند کرد. اوباما نیز در برابر عمل انجام شده قرار خواهد گرفت و اختیاراتش زیر سؤال می رود. کوهن در مطلب خود با تیتر "این کار را نکن"، نتانیاهو را از انتخاب این راه بازداشته. زیرا چنین اقدامی برای اسراییل نیز به مانند یک فاجعه خواهد بود.
منبع: ال پائیس، ۲۵ ژانویه